لطفا داد نزن!
تو، به من، به دستهاي من عقيده داشتي آنقدر كه بارها با وضوي من نماز خوانده بودي. امروز چه شده است كه بهانهها، زندگيمان را در سراشيبي سقوط قرار داده است.
ما كه لبهايمان از نفرين باكره بود، ما كه دعاهايمان خورشيد را به خانه چشمهايمان ميكشاند، ما كه هنگام ديدن هم زيارتنامه ميخوانديم، با بهانههايي كمبها دچار زلزله شديم و ستونهايمان فروريخت. عزيز من داد نزن.
اي داد از اين دادهاي غيرمعمول فرياد از اين فريادهاي غيرمعمول من گوشهايم كر نيست. اين منم ايستاده، نه شكسته در دوقدمي تو يا شايد نزديكتر، كه احساس ميكنم خيلي از هم دور شدهايم. تو را چه شده است كه مرا نميشناسي، كه احساسات و عواطف مرا نميفهمي و خط قرمزها را يكي پس از ديگري پشت سر ميگذاري.
فرياد نزن، دارد خانه دور سرم ميچرخد. من دور خانه ميچرخم، من ميچرخم يا خانه ميچرخد يا هر دو ميچرخيم. اين چرخيدنها به نفع ما نيست، پلكي سكوت كن.
ببين. اين منم. همسر تو كه كودكيهايش را با تو به پيري رسانده است و دستهايش بوي آرزوهاي تو را دارند و زندگياش را به پايت ريخته است تا تو بلندتر بايستي و بيشتر و بهتر ببيني.
اين منم. همسر تو كه هزار سال آمده و نيامده خودم را قرباني تو كردهام و بارانهاي باريده و نباريده هزار بهار برايت گريستهام.
همسرم! خوب نگاه كنم. اين دريا امن نيست، حتي اين ساحل نهنگ ميكشد، فريب افقهاي دوردست را نخور به چشمهايت و دلم برگرد.
همسرم بگذار زمستان بگذرد، بگذار آسمان از ابرهاي سياه خالي شود، بگذار كوسهها به دريا برگردند، آنگاه خواهي ديد كه اين آتش را ما با هيزم بدبيني برافروختهايم.
سكوت كن، يك لحظه دندان به جگر بگير،به دلت برگرد. هنوز ضربان قلب تو با پريدن پلكهايم هماهنگ است. من فقط بلدم در چشمهاي تو غرق شوم. با دلت نميجنگم. من سپر انداخته تاريخي توام؛ چرا كه من براي زندگي ازدواج كردهام نه دعوا.
كودكان ما بچهماهياني هستند كه نميتوانند از امواج خشممان به سلامت بگذرند. اين بچهماهيها در دريايي آرام به بلوغ ميرسند و دريا را ورق ميزنند، نه در ساحل، كه به غلط امن ميگويند و نه در درياي مواج و خشمگين. همسرم هيچ ساحلي براي هيچ ماهياي امن نيست و ماهيان بيشتر در ساحل ميميرند تا دريا. صدايت را پايين بياور. من گوشهايم را به تو بدهكارم و تو دلت را. پس صدايت را پايين بياور. ببين چشمهاي هراسان كودكانمان را كه چون آسمان بهار ميبارند و شاديهايشان چون برگهاي درختان كه در پاييز ميپژمرند و ميميرند ، ميريزند.
همسرم! دريا چشما به ماهياني است كه فراموش كردهاند دريا امنتر از ساحل است و رودخانهها اين روزها از چشمهاي ما سرچشمه ميگيرند. تو مادر كودكانمان نيز هستي كه در سايه دستهايمان كابوس ميبينند و گوشهايشان را بر فريادهاي ما بستهاند با دلهايي كه ميلرزد.
همسرم! دريا باشي تا دمبازي هيچ ماهي يا|ماهيچهاي نتواند تو را به موج بكشاند. دريا باش، دريا بمان تا ماهيان در سايه تو به حيات برسند.
منبع: جام جم