داستان کوتاه زیبا
ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
منبع: مجله آنلاین روزِ شادی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 18:49 توسط نصرت نوجوان
|