نسخه دعواهايتان را بپيچيد
شايد اين مشكل بسياري از ما باشد كه از كاه، كوه ميسازيم و نميتوانيم حتي اختلافات كوچك خانوادگيمان را بدرستي حل كنيم. بر همين اساس به سراغ دكتر بهرام بيات، جامعه شناس و استاد دانشگاه رفتيم تا در مورد علل بروز اختلافات خانوادگي و نحوه برخورد با آنها صحبت كنيم.
به طور كلي منظور از مجادلات خانوادگي چيست؟ آيا درست است كه هر اختلاف نظري در خانواده مجادله ناميده شود؟
زندگي خانوادگي اصيلترين، كاملترين و بنياديترين نهاد زندگي اجتماعي است. بويژه در فرهنگ ايراني، نظام خانواده، كوچكترين واحد تحليل پديدههاي اجتماعي محسوب ميشود.
مانند هر واحد اجتماعي ديگر، در نظام خانواده نيز انواع كنشها وجود دارد. اين كنشها و رفتارها ميتوانند كنشهاي هنجار، موافق و سازگار يا برعكس آن كنشهاي نابههنجار، ناسازگار و نامتعادل باشد. شما در حالت ايدهآل ميتوانيد يك خانواده فارغ از هرگونه بحث و جدل را تصور كنيد، اما اگر به واقعيت امر برگرديم و موارد تجربه شده را بررسي كنيم ميبينيم اكثر خانوادهها داراي كنشهاي ناسازگاري هم هستند. يعني وجود ناسازگاريها و مجادلات طبيعي است. مسالهاي كه اهميت دارد اين است كه اين تنشهاي خانوادگي از كجا شروع شده و به كجا ختم ميشود؟
چه موقع اين تنشها به بحران ميرسد؟
اين تنشها تا زماني كه به نقطه بحراني نرسد نگرانكننده نيست. اتفاقا ما در ادبيات خودمان هم داريم كه ميگويند دعواي زن شوهر نمك زندگي است، اما اگر اين مجادلات از حد بحراني كه نسبي است، گذشت بايد به آن رسيدگي كرد.
البته نميتوان يك قاعده گذاشت و گفت اين حد بحراني است، چراكه بنا بر شخصيت افراد، سطح زندگي، تحصيلات، طبقه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آنها همچنين ميزان اعتقادات و باورهايشان و بسياري موارد ديگر سطح بحران ميتواند براي افراد، متفاوت باشد.
يك مساله جدي اجتماعي كه افراد زيادي را درگير ميكند زماني ايجاد ميشود كه تنشها قبل از رسيدن به نقطه بحراني درمان نشود. مجادلات بعد از تبديل شدن به يك مساله اجتماعي بتدريج روي كاركردهاي نظام خانواده تاثير ميگذارد و در نهايت باعث بروز پديدهاي جامعهشناختي، به نام كجكاركردي نهاد خانواده ميشود كه اگر تداوم بيابد به سمت آسيبهاي اجتماعي ميل ميكند.
اساسيترين اين آسيبها ميتواند در حوزه نظام خانواده طلاق، بحران هويت و اختلال در فرآيند جامعهپذيري فرزندان و بسياري از مشكلات ديگر باشد.
به نظر شما چه عواملي باعث ميشود اين مجادلات خانوادگي تشديد شود؟
به طور كلي 2 دسته عوامل مجادلات را تشديد ميكند. برخي از آنها به مساله ازدواج يعني بيتوجهي در حوزه تشكيل خانواده و انتخاب همسر برميگردد. در انتخاب همسر عوامل گوناگوني نظير همكفو و همطبقه بودن در اولويت قرار دارد، اما امروزه عواملي نظير بروز احساسات و بويژه شرايط كلان شهرها باعث شده دقت و حساسيتي كه دختران و پسران در گذشته، در تشكيل زندگي به خرج ميدادند، كاهش يابد.
از سوي ديگر همين شرايط موجب شده است تصميمگيريهاي خانوادگي به سمت تصميمگيريهاي فردي سوق پيدا كند.
اين بدان معناست كه امروزه دختران و پسران حق انتخاب همسر را كاملا يك حق فردي ميدانند كه هيچكسي نميتواند در آن مداخله كند. اين به يك تعبير درست است؛ يعني اگر واحد تحليل ما فرد باشد، بنابراين فرد آزاد است و اختيار اين را دارد كه شريك زندگياش را خودش انتخاب كند اما چون به لحاظ جامعهشناختي واحد تحليل ما خانواده در نظر گرفته ميشود بنابراين تصميم براي انتخاب همسر آينده تنها تصميم فردي و شخصي نيست بلكه تا حدي تصميم خانوادگي است. بنابراين خانوادههاي دو طرف بايد در اين زمينه ورود پيدا كنند.
خانواده دو طرف دعوا كي و تا كجا بايد ورود پيدا كنند؟
البته در اين زمينه كه خانواده تا كجا بايد وارد شود تا حدي اختلاف نظر وجود دارد. در گذشته بسياري از پدر و مادرهاي ما نه تنها در مورد انتخاب همسر تصميمگيرنده نبودند بلكه تا روز ازدواج هم همسرشان را نديده بودند و اين خانواده بود كه همسر آينده فرزندش را انتخاب ميكرد البته با توجه به شرايط آن زمان روش درستي هم بوده است.
اين در حالي است كه بسياري از خانوادهها در شرايط امروزي تصورشان بر اين است كه همچنان بايد اين فرآيند تكرار شود. در صورتي كه شرايط زمان و ويژگي نسلها تغيير كرده است. در واقع خانوادهها امروزه نميدانند تا چه حد بايد در زندگي آينده فرزندانشان دخالت داشته باشند.
به عبارت ديگر خانوادهها بين دخالت و رعايت سرگردان هستند. بنابراين ما در حوزه ازدواج و شكلگيري زندگي خانوادگي بشدت فردي شدهايم و خانوادهها را وارد نميكنيم و از طرف ديگر برخي از خانوادهها هم كه وارد ميشوند، به دليل ناآگاهيهايشان كار را بيشتر با مشكل روبهرو ميكنند.
مجادلات بين زن و شوهر از چه زمان و چگونه آغاز ميشود؟
آمارهاي رسمي نشان ميدهند بخش قابل توجهي از ازدواجها، سالهاي نخستين زندگي به طلاق ختم ميشود. به عبارت ديگر اغلب مجادلات، بعد از ماهها و سالهاي اول زندگي كه دوره احساسي تمام شدشروع ميشود.
حوزه بعدي مشكل ازدواج، مسائلي است كه در فرآيند زندگي پيش ميآيد. در اين زمينه مشكل از آنجايي آغاز ميشود كه بهرغم بالا رفتن سطح سواد و آگاهي يا حتي سطح بلوغ جسمي و جنسي، ما با معضلي تحت عنوان بلوغ اجتماعي روبهرو هستيم. در گذشته، نسبت به دوره حاضر بلوغ جسمي و جنسي نوجوانان عقبتر بود، اما بلوغ اجتماعي آنها به دليل حمايت و تربيت خانواده به طور قابل توجهي جلوتر بود. در نتيجه تمام اين عوامل جوانان براي تشكيل خانواده در آينده آمادهتر بودند. خانوادهها از روز اول تولد، فرزندشان را براي زندگي آينده آموزش ميدادند اما امروزه دختران و پسران ما براي زندگي زناشويي و اجتماعي آموزش نميبينند. ما آنها را براي اين آموزش ميدهيم كه چگونه ماشين حافظه باشند و در زمينههاي درسي و مهارتهاي مختلف نظير رايانه يا زبانهاي خارجي، تجربه كسب كنند. چيزي كه در اين ميان غايب است بحث آموزش زندگي خانوادگي است. همانطور كه مشاهده ميكنيد در اين ميان يك شكاف ايجاد شده است. تبعات اين كمبود و شكاف را شايد بسياري از ما تجربه كرده باشيم. براي مثال ميتوان از درك نشدن تغيير شرايط و فرهنگ نسلها، در نتيجه دلخوريها و زودرنجيها نام برد. در يك خانواده جوان كه تازه تشكيل شده، تنها كافي است خانواده دختر يا پسر، انتقاد كوچكي از سبك زندگي آنها بكند تا به يك باره همه چيز در هم بريزد. در حالي كه اين فرزندان بايد از قبل بدانند كه تمام اين صحبت از سر دلسوزي است. اگرچه شايد چندان به جا هم نباشد اما آنها بايد مهارت روبهرو شدن با اين گونه مسائل را بياموزند و اجازه ندهند كه آتش بحث و مجادله در زندگيشان روشن شود.
آيا نحوه تقسيم كار در خانواده و نوع همكاري ميتواند عامل تنش باشد؟
همانطور كه ميدانيد سبك و سياق زندگي خانوادههاي امروزي از سنتي به مدرن تغيير شكل داده است. البته اين فرآيند بيشتر در ظاهر و تنها در برخي از زمينههاي اتفاق افتاده است.
نمونه آن را ميتوانيد در بحث اشتغال زن و مرد مشاهده كنيد كه اگرچه زنان هم اين روزها به سر كار ميروند اما با اين وجود، همچون سابق تمام مسووليتهاي خانه و فرزندان روي دوش آنهاست. حتي در بعضي مواقع توقعات افزايش هم يافته است. تمام اين عوامل ميتواند زمينه براي يك مجادله عظيم را در فضاي خانه ايجاد كند. عواملي كه شما بيان كرديد بيشتر مربوط به درون خانواده هستند.
آيا عوامل خارج از خانه هم ميتوانند زمينهساز اين مجادلات بشوند؟
بله در بيرون خانواده هم عواملي وجود دارند كه باعث مجادلات خانوادگي ميشوند كه از مهمترين آنها ميتوان نظام اقتصادي و الگويي كه در رسانهها از خانواده موفق ارائه ميكنند را نام برد. براي مثال رسانههاي مختلف ما بايد سعي كنند مواردي مثل خيانت همسران را به عنوان يك مساله عادي در زندگيها نشان ندهند. گاهي تكرار بيحد و حصر اين مسائل هم ميتواند آن را به مبحثي عادي در زندگيها تبديل كند. از ديگر موضوعاتي كه هم به رسانهها وابسته است هم به اقتصاد ميتوان به تجمل و اسرافكاري اشاره كرد، چراكه نمايش اين تجملگرايي در سريالهاي مختلف ممكن است باعث باز توليد آن در زندگي افراد عادي جامعه شود. بارها ديده شده كه والدين تنها به خاطر چشم و همچشمي در مراسمي مانند عروسي باعث ميشوند خانواده جديد از همان آغاز با كوهي از مشكلات اقتصادي روبهرو شود و به اين ترتيب در اين زندگي سنگ بناي مجادلات قبل از شروع زندگي گذاشته شده است. اين مشكلات تنها متعلق به فضاي زندگي شهري هم نيستند و متاسفانه وارد زندگي روستايي هم شده است.
پيامدهاي اين مجادلات براي اعضاي خانواده بويژه زن و مرد چيست؟
اگرچه مجادله تا حدي جزو لاينفك زندگي است، اما بايد توجه كرد كه از حد طبيعي آن خارج نشود، چراكه در اين صورت آرامش خانواده به طور كلي از بين ميرود و بسياري از كاركردهاي خانواده تغيير ميكند. خانواده معمولا نقش پشتوانه و حمايت فكري و عاطفي اعضاي آن را به عهده دارد.
بنابراين وقتي فضاي آرامش بخش حامي خانواده از بين برود طبيعي است كه چه زن و مرد و چه فرزندان به جستجوي اين كمبودها در خارج از خانواده متمايل ميشوند. تبعات اين كمبودها ميتواند خيانت همسران به يكديگر يا افتادن فرزندان در ورطههاي ناگواري باشد كه گاهي آينده آنها را به نابودي ميكشد.
نقش فرزندان در دعواهاي خانوادگي چيست؟ آيا درست است كه فرزندان از يكي از والدين طرفداري كنند؟
دعوا عرصه كنش غيرعقلاني است. زماني كه دو نفر با هم دعوا ميكنند مهم نيست كه چه كسي مقصر است و چه كسي مقصر نيست، بلكه واقعيت اين است كه هنگام مجادلات هر دو طرف برخلاف منطق عمل ميكنند. اگر شما اين تصور را داشته باشيد كه يك طرف دعوا، صد درصد مقصر است و طرف ديگر اصلا مقصر نيست كاملا در اشتباه هستيد. تا به امروز در مجادلات خانوادگي موردي ديده نشده كه يكي از طرفين كاملا بيگناه و طرف ديگر كاملا مقصر باشد كه در اين شرايط، عنصر سوم ميتواند فرزندان، والدين زن و شوهر يا حتي مشاور باشد. اين فرد اگر با پسزمينه و پيشفرض مقصريابي وارد اين مجادلات شود، دقيقا مانند هيزم يك آتش عمل ميكند. بنابراين فرزندان، پدر و مادر يا هر كس ديگري، نبايد دنبال مقصر باشند. چراكه واحد مجادلات تنها طرفين نيستند بلكه كل خانواده است.
فرزندان حتي اگر به اين حد و اندازه رسيدهاند كه ميتوانند كسي كه بيشتر مقصر است را تشخيص دهند نبايد دنبال اين باشند كه با بيان اينكه چه كسي بايد مسووليت اشتباهات را بر عهده بگيرد اوضاع را خرابتر كنند. اين جريان در مورد مشاوران هم صدق ميكند. به عبارت ديگر حتي اگر مشاور تشخيص داد كه مثلا مرد مقصر است و آن را به صراحت بيان كرد در حقيقت كار بيهودهاي انجام داده است.
چراكه اگر مقصر اصلي آنچنان منطقي بود كه ميپذيرفت اشتباه كرده است نه تنها دعوايي اتفاق نميافتاد بلكه خودش هم مساله را قبل از مراجعه به مشاور رفع ميكرد. بنابراين صراحت داشتن در اين زمينه تنها باعث مشتعل شدن آتش دعوا ميشود. حتي ممكن است در ظاهر طرفين در دفتر مشاور، مقابل فرزندان يا كنار پدر و مادر دعوا نكنند اما در نهايت اين ناراحتيها جايي سر باز ميكند و ممكن است به قيمت نابودي زندگي خانوادگي به پايان برسد. در اين شرايط فرزندان بايد سعي كنند بين پدر و مادر وصلت مجدد ايجاد كنند. آنها ميتوانند در آرام كردن خشم و ناراحتي والدينشان از يكديگر گامهاي مثبتي بردارند.
اين در حالي است كه فرزندان در بعضي از موارد آتش بيار معركه هستند. اين اتفاق دلايل متعددي دارد. از آنجايي كه اغلب فرزندان به سمت مادر متمايل ميشوند شايد بتوان اين اتفاق را با زمينههاي عاطفي توجيه كرد. جبههگيري فرزندان گاهي راه را براي هرگونه بازگشت و ترميم روابط ميبندد. در نهايت باز هم تاكيد ميكنم اگر اين مجادلات به مرحله حادي رسيد بايد از كمك مشاور استفاده كرد.
آيا براي مديريت اين مجادلات قبل مراجعه به مشاور، كاري از دست افراد برميآيد تا از وخامت اوضاع كم كنند؟
همانطور كه گفتم كه زماني كه زن و شوهر وارد عرصه دعوا ميشوند آن بخشي از وجود انسان كه غيرعقلاني و غيرمنطقي است، مديريت رفتار ما را به عهده ميگيرد. در اين شرايط بهتر است خود فرد به آن بخش عقلاني وجودش مراجعه كند. در اين مورد عقلاني عمل كردن الزاما غيراحساسي عمل كردن نيست.
براي مثال ممكن است پدر يا مادري فكر كند توان ادامه زندگي با همسرش را ندارد، اما ميتواند با توجه به احساس وظيفه و عاطفهاي كه به فرزندان دارد اين مساله را ناديده بگيرد.
اين بدان معني است كه والدين بايد افقهاي بالاتري را مد نظر قرار دهند. اين افقها ميتوانند وضعيت تربيتي، عاطفي و اخلاقي فرزندان باشد.
توجهكردن به اهداف والاتر در زندگي بايد با چاشني گذشت و فداكاري همراه باشد و فضاي عفو و بخشش از جانب دو طرف ايجاد شود.اين كار جز با كنارزدن خودخواهيها و غرور بيجاي طرفين ممكن نيست. بسياري از مسائل و مشكلاتي كه در خانوادهها اتفاق ميافتد بسيار ساده است، اما افراد با نامگذاري اين مشكلات تحت عنوان نبود درك متقابل سعي ميكنند اين مسائل را بزرگ كنند و به آن اهميت ببخشند.
البته نبايد فراموش كرد گاهي نيز ادامه ندادن زندگي زناشويي است كه ميتواند به نفع همه اعضا باشد. در اين گونه موارد جدي حتما بايد از كمك روانشناسان و مشاوران استفاده كرد.
تاثيرات اين مجادلات روي بچههاي كوچكتر چگونه است؟ براي مثال آيا درست است بچههايي كه در خانوادههايي با فضاي متشنج هستند يادگيري كمتري دارند؟
ما در حقيقت با اين دعواها در حال تربيت نسلي هستيم كه شخصيتشان مدام در مجاورت با تنشها شكل گرفته است. در واقع ما با رفتارهايمان كاري ميكنيم كه اين افراد نميتوانند در آينده پدرها و مادرهاي خوبي براي فرزندانشان باشند، چراكه خشونت در عمق وجود آنها نهادينه شده است.
افرادي كه در كودكي مدام شاهد دعواي پدر و مادرشان هستند در آينده همين مشكلات را با همسرشان خواهند داشت. در كنار اين مساله اختلال در فرآيند جامعهپذيري است كه براي اين كودكان اتفاق ميافتد.
اين اختلال چگونه به وجود ميآيد؟
امروزه فرآيند جامعهپذيري مانند گذشته نيست كه نهادهاي مختلف دست به دست هم بدهند تا فرد جامعهپذير شود، بلكه مسووليت اصلي به عهده خانواده است. براي مثال در گذشته اگر والدين نميتوانستند از پس اين مسووليت برآيند پدربزرگ و مادربزرگ دست به كار ميشدند و در تربيت فرزندان بخشي از كار را به عهده ميگرفتند، اما اين در حالي است كه امروز ساير نهادها، تقريبا خانواده را تنها گذاشتهاند. پس اگر خانواده فرآيند جامعهپذيري را به درستي انجام ندهد نهاد ديگري وجود ندارد كه اين وظيفه را انجام دهد. اينكه فرزندان امروز با انواع و اقسام مهارتها رشد و پرورش مييابند اتفاق بسيار خوبي است اما اگر همين فرزندان به درستي مهارتهاي زندگي در اجتماع را نياموزند امكان ابتلا به بسياري از ناهنجاريها از جمله ارتكاب كارهاي خلاف قانون در آنها افزايش مييابد.
منبع: جام جم