|
روان شناسی روز CLINICAL PSYCHOLOGY
|
||
|
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
۱- حوزه بریدگی و طرد
۱- طرحواره رها شدگی/طرد ۲- بی اعتنادی/بدرفتاری ۳- محرومیت هیجانی ۴- نقص/شرم ۵- انزوای اجتماعی/بیگانگی ۶- وابستگی/بی کفایتی ۲- حوزه خودگردانی و عملکرد مختل ۷- آسیب پذیری نسبت به شکست و ضرر ۸- خودتحول نیافته/گرفتار ۹- شکست ۳- حوزه محدودیتهای خود ۱۰- استحقاق/بزرگ منشی ۱۱- خویشتن - خود انضباطی ناکافی ۴- حوزه دیگر جهت مندی ۱۲- اطاعت ۱۳- ایثار ۱۴- پذیرش جویی/جلب توجه ۵- حوزه گوش بزنگی بیش ازحد ۱۵- منفی گرایی/بدبینی ۱۶- بازداری هیجانی ۱۷- معیارهای سرسختانه ۱۸- تنبیه
نصرت نوجوان بر گرفته: از کتاب طرحواره درمانی جفری یانگ نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
:هجده طرحواره داریم، اینها بر طبق پنج نیاز هیجانی ارضا نشده به پنج حوزه تقسیم می شوند که آنها حوزه طرحواره میگویند .
حوزه اول بریدگی و طرد «این بیماران نمی توانند دلبستگی های ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند. معتقدند نیاز آنها به عشق، ثبات و امنیت بر آورده نخواهد شد» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۳۶) . شامل طرح وارههای: ۱-رهاشدگی/ بی ثباتی ۲-بی عتمادی/ بدرفتاری ۳-محرومیت هیجانی ۴-نقص/ شرم ۵-انزوای اجتماعی/ بیگانگی می شود .
حوزه دوم : خود گردانی و عملکرد مختل«خودگردانی یعنی توانایی فرد برای جدا شدن از خانواده، و عملکرد مستقل. بیمارانی که طرح واره هایشان در این حوزه قرار می گیرد از خودشان و محیط اطرافشان، انتظاراتی دارند که مانع عملکرد آنها می شود . این حوزه شامل طرحواره-های: ۶دلبستگی /بی کفایتی ۷-آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری ۸-خود تحول نیافته / گرفتار ۹-شکست میشود . حوزه سوم : محدودیتهای مختل «این بیماران ممکن است در خصوص احترام به حقوق دیگران، همکاری کردن و متعهد بودن مشکل داشته باشند . چنین بیمارانی اغلب خود خواه، لوس، بی مسئولیت یا خودشیفته به نظر می رسند معمولاً در خانواده هایی سهل انگار و بیش از حد مهربان بوده اند در کودکی ملاحظه دیگران را نمیکرده اند . در نتیجه در بزرگسالی، توانایی مهار تکانه های خود را ندارند و نمی توانند ارضاء نیازهای آنی را بخاطر دستیابی به منافع آتی به تاخیر بیندازند» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۴۳). این حوزه شامل طرح واره-های: ۱۰-استحقاق/ بزرگ منشی ۱۱-خویشتن داری و خود انضباطی ناکامی می¬شود .
حوزه چهارم : دیگر جهت مندی «این بیماران به جای رسیدگی به نیازهای خود به دنبال ارضای نیازهای دیگران هستند . در اکثر این خانواده ها، والدین به جای توجه و اهمیت قایل شدن به نیازهای منحصر به فرد کودک، بیشتر نیازهای هیجانی یا منزلت اجتماعی خود را مهم می دانند» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۴۴) . طرح واره های این حوزه شامل: ۱۲-اطاعت ۱۳-ایثار ۱۴-پذیرش جویی/ جلب توجهاست .
حوزه پنجم : گوش به زنگی بیش از حد و باز داری «دوران کودکی این بیماران پر از خشونت واپس زدگی و سختگیری بوده و خویشتن داری و فداکاری بیش از حد بر لذت و خود انگیختگی غلبه داشتهاست . این بیماران در کودکی به تفریح و شادی تشویق نشدهاند و در عوض یاد گرفته اند زندگی را طاقت فرسا در نظر بگیرند. معمولاً در احساس بدبینی، ترس و نگرانی بسر می برند» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۴۵). این حوزه شامل ۱۵-منفی گرایی، بدبینی ۱۶-بازداری هیجانی ۱۷-معیارهای سرسختانه / عیب جویی افراطی ۱۸-تنبیه می شود .
سبکها و پاسخهای مقابلهای سه سبک مقابله ای داریم همانطور که همه موجودات در مقابل تهدید سه واکنش نشان میدهند.جنگ، گریز، میخکوب که با سه سبک مقابله ای جبران افراطی، اجتناب و تسلیم هم خوانی دارد. تسلیم : «وقتی بیمار تسلیم طرحواره می شود سعی نمی کند با آن بجنگد یا از آن اجتناب کند بلکه می پذیردکه طرحواره درست است وقتی با برانگیزنده های طرحواره روبه رو میشود پاسخ های هیجانی نامناسب نشان می دهد افرادی را برای شریک زندگی انتخاب میکنند که به احتمال زیاد با انها مانند والدین خشمگین برخورد می کنند» (یانگ، ۱۳۸۶، ص۶۱) . اجتناب :«وقتی سبک مقابله ای اجتناب را بکار می برند سعی می کنند طرحواره هیچ وقت فعال نشود . از فکر کردن به آن اجتناب می کنند آن ها ممکن است به طور افراطی مشروب بنوشند، دارو مصرف کنند، پرخوری کنند، هیجان طلب و معتاد بکار شوند و در ارتباط با دیگران کاملا طبیعی به نظر می رسند» (یانگ، ۱۳۸۶، ص۶۱). جبران افراطی:«سعی می کنند تا حد ممکن با دوران کودکی خود یعنی زمان شکل گیری طرحواره متفاوت باشند مثلا اگر در درون کودکی احساس بی ارزشی می کرده اند در بزرگسالی تلاش میکنند فردی بی عیب و نقص جلوه کنند. جبران افراطی را میتوان به عنوان تلاش سالمی علیه طرحواره در نظر گرفت که متاسفانه به جای بهبود به تداوم منجر میشود» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۶۱) . پاسخ های مقابله ای : «رفتاری خاص که فرد در یک لحظه خاص و گذرا نشان می دهد مثالاً مردبیماری وقتی دوست دحترش او را تحدید به قطع رابطه کرد آنقدر مشروب خورد که از حال رفت. تمام راههای فرد ویژهای که بیمار از طریق آنها جبران افراطی، تسلیم و اجتناب را آشکار می سازد» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۶۳). ذهنیت های طرحواره ای : «حالت های هیجانی و پاسخ های مقابله ای لحظه به لحظه ای که همه ما تجربه میکنیم و در موقعیتهایی بر انگیخته میشوند که حساسیت زیادی نیست به آنها داریم و مدت کوتاهی بر ذهن غلبه دارند، در صورتی فعال میشوند که منجر به بر انگیختگی هیجان های آشفته ساز، پاسخ های اجتنابی یا رفتارهای حوزه آسیب رسانی شوند طوری که کنترل فرد را در دست می گیرند و او را زیر سلطه می برند» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۶۴). ده ذهنیت طرحواره ای داریم که به چهار طبقه دسته بندی م شوند : ذهنیت های کودکانه: «ذهنیت کودک آسیب پذیر : این ذهنیت تجارب تلخ و ناگوار کودک بدرفتار است . ذهنیت کودک عصبانی : رفتارهای خشمگینانه را بدون توجه به پیامدهای آن ابراز می کند . ذهنیت کودک تکانشگر : هر وقت دلش بخواهد هیجانات و امیالش را بدون توجه به پیامدهای احتمالیش ابراز می کنند . ذهنیت کودک شاد : نیازهای هیجانیش در حال حاضر بر آورده شده اند» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۷۱). ذهنیت مقابله ای ناکارآمد : «تسلیم شده مطیع : در مقابل طرحواره تسلیم میشود و نا امید و منفعل می شود . محافظ بی تفاوت : در مقابل اجتناب است با اجتناب از مردم، سوء مصرف مواد از رنج طرحواره فاصله می گیرند ۳-جبران کننده افراطی: که از طریق بد رفتاری با دیگران با طرح و ارادههایش میجنگد» (یانگ، ۱۳۸۶، ص۷۱) . ذهنیت والد نا کار آمد : «والد تنبیه گر : والدی که کودک را به خاطر بد بودن تنبیه می کند . والد پر توقع : برای برآوردن آرزوهای بلند پروازانه کودک را تحت فشار قرار می دهند . دهمین ذهنیت، بزرگسال سالم است که سعی می کنیم از طریق آموزش برای اصلاح و بهبود سایر ذهنیت ها آن ها را توانمند سازیم» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۷۱). سنجش و تغییر طرحواره مرحله سنجش و آموزش «در مرحله ی اول، درمانگر به بیماران کمک می کند تا طرح واره های خود را بشناسد و به ریشه های تحولی آنها در دوران کودکی و نوجوانی پی ببرند. سنجش یک فرآیند چند بعدی است که شامل مصاحبه درباره تاریخچه زندگی، تکمیل پرسشنامه های طرحواره و تمرین های تصویرسازی ذهنی است» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۷۱) . مرحله تغییر «درمانگر بسته به نیازهای بیمار، راهبردهای شناختی، تجربی، رفتاری و بین فردی را در هر جلسه، به گونه ای انعطاف پذیر به کار می گیرد» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۷۲). فرآیند دقیق سنجش و آموزش ارزیابی اولیه : «هدف شناخت مشکلات فعلی بیمار، مشخص کردن اهداف و سنجش تناسب بیمار برای طرح وارهاست» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۱۰۰). تمرکز بر تاریخچه ی زندگی : «درمانگر تلاش می کند که بفهمد مشکل فعلی بیمار موقعیتی و مربوط به زمان حال است یا اینکه به سبک زندگی بیمار بر می گردد و ریشه در گذشته او دارد. از پرسشنامه های طرحواره نیز استفاده می کنند از طریق تصویر سازی ذهنی که اغلب این کار مفیدترین شیوه برای شناخت طرحواره ها می باشد یکی از موانع شایع این کار اجتناب طرح وارهاست . مثلا برخی بیماران به محض تجسم دوران کودکی آشفته می شوند که یکی از راهکارهای مفید این است که از بیمار بخواهیم به زمان حال برگردد و سپس در اوایل بزرگسالی، نوجوانی و در آخر کودکی را تجسم کند . روش دیگر، گفتگو با جنبه ی اجتماعی بیمار است و این جایی است که طرحواره اصلی بیمار در آن قرار دارد یعنی ذهنیت کودک آسیب پذیر» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۱۶).
راهبردهای مهم درمانی «کار بر روی روابط بین فردی و روابط درمانی از مهمترین راهبردها به شمار می روند بیماران را به احساس همدلی نسبت به دیگران تشویق کند. راهبردهای شناختی – رفتاری مثل کنترل خشم و جرأت آموزی نیز از اهمیت خاصی برخوردارند . زیرا بیمار میتواند روابط جرأتمندانه تری را جایگزین پرخاشگری خود کند . بیمارانی که این طرح واره را دارند، زندگی خود را صرف بر جسته سازی توانمندیها و کم اهمیت جلوه دادن نقاط ضعفشان می کنند . درمانگر از راهبردهای شناختی استفاده می کند تا به بیماران کمک کند تا دیدگاه واقع بینانه تری درباره خودشان پیدا کنند . درمانگر راهبردهای تجربی استفاده می کند تا به بیماران کمک کند رفتار آسان گیر والدینشان، در دوران کودکی را تایید کنند» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۲۷۸). مشکلات ویژه این طرح واره «چون این بیماران از داشتن طرح واره نفعهای ثانویه زیادی میبرند ممکن است انگیزهای برای تغییر نداشته باشند بنابراین درمانگر مجبور است مدام به بیمار در مورد پیامدهای منفی این طرح وارهها نکاتی را یاد آوری کند» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۲۷۹ ). حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری منفی گرایی / بد بینی «این بیماران منفی گرا و بدبین هستند . همیشه بر جنبههای منفی زندگی مثل، مرگ نا امیدی، شکست و تعارض توجه میکنند، درحالی که جنبههای مثبت زندگی را کمرنگ جلوه میدهند احساس آسیب پذیری میکنند . رفتارهای شایع این بیماران عبارتند از شکوه، شکایت و بلا تکلیفی» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۲۹۸). اهداف درمان «هدف اصلی کمک به بیماران برای پیش بینی عینی ترو مثبت تر حوادث آیندهاست برخی از نشانههایی که حاکی از بهبودی این بیماران هستند عبارتند از نگرانی کمتر، دیدگاه، مثبت تر، کنار گذاشتن یش بینی مداوم در خصوص بدترین نتایج ممکن، از چنین بیمارانی انتظار نداریم که به انسانهایی خوش بین و آسوده خاطر تبدیل شوند بلکه انتظار داریم از بد بینی افراطی به موقعیت متعادل تری برسند» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۲۹۹) .
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
طرحواره درمانی
«طرحواره¬درمانی برای درمان بیماران مزمن و مقاوم به درمان و بیمارانی که اختلالات شخصیت دارند یا کسانی که مشکلات منش¬شناختی مزمن دارند و نمی¬توانند بخوبی از رفتار درمانی شناختی کلاسیک کمکی دریافت کنند تدوین شدهاست . طرحواره درمانی با توجه به مشکل بیمار میتواند کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت باشد» (یانگ، ۱۳۸۶، ص ۲۳) . تعریف طرحواره درمانی: «بطور کلی به عنوان ساختار، قالب یا چار¬چوب تعریف می¬شود . در حوزه رشد شناختی طرحواره را قالبی در نظر می¬گیرند که بر اساس واقعیت یا تجربه شکل می¬گیرد تا به افراد کمک کند تجارب خود را تبیین کنند» (یانگ، ۱۳۸۶، ص ۲۹) . طرحوارههای ناسازگار اولیه : «طرحواره¬درمانی درون¬مایه¬های روانشناختی را که شاخصه بیماران مبتلا به مشکلات منش شناختی هستند را مد نظر قرار مید هد . این درون¬مایه¬ها را طرحواره¬های ناسازگار اولیه مینامیم»(یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۲۹). خصوصیات طرحوارههای ناسازگار اولیه : «الگوها یا درون مایههای فراگیر و عمیقی هستند، از خاطرات، هیجانات و احساسات بدنی تشکیل شده¬اند . در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته¬اند، در سیر زندگی تداوم دارند، درباره رابطهٔ خود با دیگران هستند، به شدت ناکار¬آمدند و برای بقایشان می¬جنگند با اینکه فرد می¬داند طرحواره منجر به ناراحتی او می¬شود .ولی با آن احساس راحتی می¬کند که این باعث می¬شود فرد به این نتیجه برسد که طرحواره¬اش درست است» (یانگ، ۱۳۸۶، ص ۳۰) . عوامل به وجود آورنده طرح واره ۱-ارضاء نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی: این نیازها شامل پنج تا میشوند : ۱- دلبستگی ایمن به دیگران ۲-خود گردانی، کفایت و هویت ۳-آزادی در بیان نیازها و هیجانهای سالم ۴ -خود انگیختگی و تفریح ۵-محدودیتهای واقع بینانه و خویشتن داری ۲-تجارب اولیه زندگی : چهار دسته تجارب اولیه زندگی باعث اکتساب سریع طرحواره¬ها می¬شوند:۱-ناکامی ناگوار نیازها: وقتی اتفاق می¬افتد که فرد تجارب خوشایندی تجربه نکند (رها شدگی/ محرومیت) ۲-آسیب دیدن و قربانی شدن است . طرح واره¬های بی¬اعتمادی /بد رفتاری ۳-زیادی چیزهای خوب را تجربه کند (وابستگی / بی کفایتی). ۴-تجارب همانند سازی با والدین : کودک به طور انتخابی با افکار و احساسات والدین همانند سازی می¬کند . آنها را درون سازی می¬کنند. ۳-خلق و خوی هیجانی : «خلق¬و¬خوی هیجانی کودک در تعامل با وقایع دردناک دوران کودکی منجر به شکل گیری طرحواره¬ها می¬شود به عنوان مثال یک کودک پرخاشگر در مقایسه با یک کودک منفعل و پذیرا بیشتر احتمال دارد مورد بدرفتاری بدنی والدین خشن خود قرار گیرد» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۳۶) . حوزههای طرحواره و طرحواره¬های ناسازگار اولیه :هجده طرحواره داریم، اینها بر طبق پنج نیاز هیجانی ارضا نشده به پنج حوزه تقسیم می¬شوند که آنها حوزه طرحواره میگویند . حوزه اول بریدگی و طرد «این بیماران نمی¬توانند دلبستگی¬های ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند. معتقدند نیاز آنها به عشق، ثبات و امنیت بر آورده نخواهد شد» (یانگ ، ۱۳۸۶، ص ۳۶) . نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
حل مساله فرایندی ذهنی است که شامل کشفٰ، تحلیل، و حل مشکلات می باشد. هدف نهایی حل مساله غلبه بر مشکلات و یافتن یک راه حل که بهتر بتواند مشکل را حل کند (رید، 2000). روشی که افراد بهتر می توانند مشکلات را برطرف کنند، تا حد زیادی به موقعیت منحصر بفرد بستگی دارد. در برخی موارد، یادگیری بهتر در مورد موضوع و استفاده از این دانش در رسیدن به مشکل مفید است. در موارد دیگر، خلاقیتٰ، و بینش گزینه بهتری است.
مراحل حل مساله برای حل مناسب مساله، مهم است که یک سری مراحل را در دستور کار قرار دهیم. بسیاری از محققان آنرا را چرخه حل مساله می نامند. Problem – solving cycle (استرنبرگ، 2003)که شامل ایجاد راهبردها و سازمان دادن به دانش است. در حالیکه این چرخه بصورت زنجیره ای توصیف می شود، افراد بندرت از سریهای منظم مراحل برای یافتن راه حل پیروی می کنند. افراد اغلب از بعضی از مراحل چشم پوشی می کنند یا حتی چندین بار به مراحل قبل برمی گردند تا به راه حل دلخواه خود دست یابند. 1- مشخص کردن مشکل: ممکن است در نگاه اول مرحله ای واضح به چشم آید، مشخص کردن مساله همیشه آنطور که به نظر می رسد ساده نیست. در بعضی موارد، افراد ممکن است به اشتباه منبع نادرست مساله مساله را کاوش کنند، که به تلاش های ناکافی یا حتی بیهوده منتهی می شود. 1- تعریف مشکل: بعد از اینکه مساله مشخص شدٰ، برای حل آن مهم است که بطور کامل تعریف شود. 2- ایجاد راهبردها: مرحله بعدی ایجاد روش حل مشکل است. راهکاری که مورد استفاده قرار می گیرد به موقعیت و ترجیح های منحصر بفرد افراد بستگی دارد. 3- سازمان دادن به اطلاعات: قبل از یافتن راه حل ، در مرحله اول لازمم است به اطلاعات موجود سازمان داده شود، باعث می شود که آمادگی بهتری برای یافتن راه حل مناسب داشته باشیم. 4- تخصیص منابع: البته همیشه پول، زمان و دیگر منابع نامتناهی برای حل مساله در دسترس نداریم. قبل لز اینکه شروع به حل مساله کنید، لازم است که اولویت را را مشخص کنیم. به هر حال برای حل مساله غیر مهم ، مایل نیستید که از بسیاری از منابع در دسترس تان استفاده کنید. 5- نظارت بر پیشرفت:حل کنندگان ماهر نیار به پیگیری های پیشرفت تا رسیدن به راه حل دارند. اگر پیشرفت آنچنانی نداشته باشندٰ، به ارزیابی مجدد راه حل می پدازند یا دنبال شیوه های جدیدی می گردند. 6- ارزیابی نتایج: بعد از اینکه مساله حل شد، ارزیابی نتایج برای مشخص کردن اینکه آیا این راه حل برای مساله مورد نظر است، مهم است. این ارزیابی ممکن است بلافاصله باشد، یا با تاخیر همراه باشد، مانند ارزیابی موفقیت برنامه درمانی بعد از چندین ماه درمان
ترجمه : نصرت نوجوان
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
یل واکتل (1940- ) در سالهای اولیه خود به کار روانکاوی مشغول بودٰ ولی بتدریج دیدگاههای رفتاری و سیستمی را وارد حرفه خود کرد. جان دولارد اولین کسی بود که بر دیدگاه یکپارچه نگر پل واکتل تاثیر گذاشت. کسان دیگری که بر او تاثیر گذاشتند: ژوزف ولپی و آرنولد لازاروس بودند. به نظر او روانکاوی بیش از حد بر نقش علیتی تجربیات اولیه تاکید می کندٰ نقش بینش را به عنوان عامل تغییرٰ مهم جلوه می دهد، خاوموشی را دست کم می گیرد. او بنیانگذار انجمن کاوش یکپارچه نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
روشهای خود را از نظام های گوناگونی بدست می آورد که ممکن است از لحاظ فلسفی ناسازگار باشند.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
از روشهایی ااستفاده می کند از منابع گوناگون بدست آمده بدون اینکه لزوماً با نظریه های بوجود آورنده آنها موافق باشد. نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
نظریه ای است که به بررسی فرایندهای درونی ذهن از قبیل حل مسئله، حافظه، ادراک، شناخت، زبان و تصمیم گیری میپردازد. موضوعاتی ازاین قبیل که انسان چگونه و با چه ساختاری به درک، تشخیص و حل مسئله میپردازد و این که ذهن چگونه اطلاعات دریافتی از حواس (مانند بینایی یا شنوایی) را درک میکند و یا اینکه حافظه انسان چگونه عمل میکند و چه ساختاری دارد؛ از عمده مسائل قابل توجه دانشمندان این رشته میباشد. محققین روانشناسی شناختی به ذهن همچون دستگاه پردازشگر اطلاعات مینگرند و رویکرد آنان به مطالعه مغز و ذهن برپایه تشابه عملکرد مغز با رایانهاست. روانشناسی شناختی از دو جنبه با مکاتب روانشناسی قبلی تفاوت اساسی دارد:
۱- برخلاف مکاتب روانشناسی کلاسیک از قبیل روانشناسی فرویدی، از روش تحقیق علمی و بررسی موارد قابل مشاهده استفاده میکند و روشهایی چون درون نگری را به کار نمیبرد. ۲- برخلاف روانشناسی رفتارگرا، فرایندها و پدیدههای ذهنی، چون باور، خواست و انگیزش را مهم دانسته ، مورد مطالعه قرار میدهد. از زیر مجموعههای روانشناسی شناختی میتوان رشتههای نوروسایکولوژی، روانشناسی بالینی، روانشناسی تربیتی، روانشناسی قانونی، روانشناسی سازمانی و صنعتی با گرایشهای شناختی را نام برد. فرآیند حل مسئله حل مسئله : حل مسئله عبارت است از پردازش شناختی برای تبدیل موقعیت مفروض به موقعیت مطلوب در حالی که شخص حل کننده برای حل آن به طور آماده روش واضحی ندارد.حل مسئله تفکر و رفتاری است جهت رسیدن به هدفی که به آسانی در دسترس نیست. این تعریف شامل چهار ایده اساسی است. نخست اینکه حل مسئله یک امر شناختی است یعنی در درون ذهن یا دستگاه شناختی حل کننده روی میدهد پس وجود آن را میتوان تنها به طور غیر مستقیم از رفتار حل کننده استنباط کرد. دوم آنکه حل مسئله یک فرایند است یعنی متضمن دستکاری معلومات در دستگاه شناختی یا ذهن حل کنندهاست (یعنی اجرای عملیات شناختی روی بازنماییهای نمادی درونی). سوم اینکه حل مسئله جهت دار است یعنی غرض از آن حل کردن یک مسئلهاست. ایده چهارم و آخر اینکه حل مسئله امری شخصی است یعنی دشواری تبدیل یک حالت مفروض از یک مسئله به یک حالت مطلوب بستگی به دانش کنونی حل کننده مسئله دارد. یک مسئله وقتی موجودیت مییابد که وضعیتی مفروض در ابتدا وجود دارد و حل کننده میخواهد آن وضعیت به صورت مطلوب تغییر یابد. چرخه حل مسئله چرخه حل مسئله شامل ۱- تشخیص مسئله ۲- تعریف مسئله ۳- تنظیم راهبرد حل مسئله ۴- سازماندهی اطلاعات درباره مسئله ۵- تخصیص منابع ۶- نظارت و ارزیابی است انواع مسائل : ۱-مسائل خوب ساختار، ۲- مسایل بد ساختار مسائل خوب ساختارمسیرهای روشن و واضحی برای راه حل دارند. این گونه مسائل را خوب تعریف شده مینامند. نمونه چنین مسائلی این است که چگونه مساحت متوازی الاضلاع را محاسبه میکنید. مسائل بد ساختار فاقد مسیرهای روشن برای رسیدن به راه حل هستند به این مسائل بد تعریف شده هم میگویند. نمونه چنین مسائلی این است که وقتی هیچ کدام از دو طناب آنقدر بلند نیست که بتوان با در دست گرفتن یکی از آنها به دیگری رسید چگونه این دو طناب آویزان را به هم گره میزنید؟ راهبردهای حل مسئله از راهبردهای حل مسئله میتوان به این موارد اشاره کرد۱- الگوریتمها (یک راهبرد حل مسئلهاست که مستلزم پیروی از یک قاعده، روش یا متد خاص است و ضرورتا به راه حل صحیح میانجامد) ۲- بینش(درک ناگهانی از چگونگی حل مسئله) ۳- روشهای اکتشافی(راهبردهای غیر رسمی شهودی و حدسی است که برخی اوقات منجر به راه حلی موثر میشوند و گاهی به راه حل موثری نمیرسند. روشهای اکتشافی شامل چهار روش است : ۱- تحلیل وسیله هدف ۲- کار به سمت جلو ۳- کار به سمت عقب ۴- تولید و آزمون ۱- تحلیل وسیله هدف : حل کننده مسئله با نگاه کردن به انتهای هدف مورد جستجو مسئله را تحلیل میکند و سعی میکند فاصله میان موقعیت فعلی وهدف نهایی در آن فضا را کاهش دهد.چ ۲- کار به سمت جلو: حل کننده مسئله از ابتدا شروع و سعی میکند مسئله را از ابتدا تا انتها حل کند. ۳- کار به سمت عقب: حل کننده مسئله از آخر شروع و سعی میکند از آنجا به سمت عقب حرکت کند. ۴- تولید و آزمون: حل کننده مسئله صرفا گزینهای از اقدامات مختلف را نه الزاما به شیوهای نظام مند انجام میدهد و سپس توجه میکند که کدام یک از آن اقدامات عمل خواهد کرد. رایانهها احتمال دارد از راهبردهای الگوریتمی حل مسئله استفاده کنند. انسانها به نظر میرسند بیشتر از روشهای اکتشافی غیر رسمی استفاده میکنند در حل مسائل بد ساختار انتخاب باز نمایی مناسب برای مسئله به شدت بر آسانی دستیابی به راه حل درست تاثیر میگذارد. موانع موجود برای حل مسئله: ۱-آمایه ذهنی: آمایه ذهنی که استحکامات نیز نامیده میشود راهبردی است که در گذشته موثر بودهاست اما برای مسئله خاصی که باید در حال حاضر حل شود موثر نیست، نوع خاصی از آمایه ذهنی تثبیت کار کردی است. تثبیت کارکردی عدم توانایی درک این واقعیت است که چیزی که مورد استفادهٔ شناخته شده و خاصی دارد ممکن است برای تامین اهداف دیگری هم مورد استفاده قرار بگیرد. ۲-انتقال: تسری دانش یا مهارت از موقعیت یک مسئله به موقعیت دیگر است. انتقال هم میتواند مثبت باشد هم منفی. انتقال مثبت زمانی رخ میدهد که حل مسئله قبلی باعث تسهیل حل یک مسئله جدید میشود. انتقال منفی زمانی رخ میدهد که حل مسئله قبلی باعث دشوارتر شدن حل مسئله بعدی شود برخی اوقات مسئله قبلی باعث میشود که فرد در مسیر نادرستی قرار گیرد. ۳- رشد نهفته: رشد نهفته بدنبال یک دوره کار شدید روی مسئله پدید میآید. رشد نهفته عبارت از رها کردن مسئله برای مدتی و سپس بازگشت به آن است. نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
در این زمینه تا كنون دو اختلال، توسط انجمن روانپزشكی آمریكا تعریف شده است. بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی. بی اشتهایی عصبی (آنوركسیا نوروزا) : بی اشتهایی عصبی یك اختلال روانی است كه با گرسنگی عمدی و از دست دادن اشتها همراه است. افرادی كه بی اشتهایی عصبی دارند، فشار روانی ای احساس میكنند كه به شدت آنان را مجبور به كاهش وزن و اجتناب از چاقی میكند. این افراد تصور درستی از شكل واقعی بدن خود ندارند. حتی اگر این افراد وزن زیادی از دست بدهند، باز هم تصور میكنند كه باید وزن بیشتری كم كنند. ممكن است افراد رفتارهای وسواسی داشته باشند و از مسهل نیز استفاده كنند. پس از مدتی، این افراد، ظاهر بسیار لاغر و نحیف پیدا میكنند كه آشكارا جلب توجه میكند. بی اشتهایی عصبی در میان بازیگران و مدلها شیوع زیادی دارد.
در بین اختلالات روانی شناخته شده، بی اشتهایی عصبی بالاترین میزان مرگ و میر را دارد و نزدیك به 10% افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی میمیرند. پرخوری عصبی (بلمیا نوروزا) : این اختلال كمتر از بی اشتهایی عصبی جلب نظر میكند و ممكن است تشخیص داده نشود، اما میتواند به فرد آسیب وارد كند. افراد مبتلا به پرخوری عصبی، بیش از اندازه غذا میخورند و اشتهایشان افزایش یافته است. همچنین افكار و رفتارهای نامتناسبی دارند كه از افزایش وزن اجتناب میكنند، اما برای این كار به صورت افراطی از مسهلها یا ورزش مفرط استفاده میكنند تا وزنشان زیاد نشود. علائم این اختلال كمتر از بی اشتهایی عصبی آشكار میشود و افراد مبتلا میتوانند علائم خود را از دیگران پنهان كنند. انواع دیگر: اختلالاتی نیز هستند كه نمیتوان علائم آنها را با دو اختلال گفته شده مطابقت داد. در این موارد فرد برخی از علائم یك اختلال و برخی از علائم اختلالات دیگر را دارد. به عنوان مثال ممكن است فرد پرخوری داشته باشد و از روشهای غیر طبیعی برای كاستن وزن استفاده كند، اما شدت علائم و تناوب این كارها به حدی نباشد كه به عنوان پرخوری عصبی در نظر گرفته شود. ممكن است فرد مقادیر زیادی مواد غذایی را بجود و بدون بلع غذا آنها را بیرون بریزد. این موارد نیز اختلال خوردن به حساب میآیند. ممكن است فرد وزن طبیعی داشته باشد اما علائم بی اشتهایی عصبی را داشته باشد. مثلا فردی كه وزن طبیعی دارد اما به تازگی محدودیتهای غذایی شدید و غیر منطقی برای خود در نظر گرفته است نیز اختلال خوردن دارد. خوردن افراطی نیز اختلالی است كه در آن فرد بدون اینكه سعی در كاهش وزن داشته باشد و نگران وزن خود باشد، به صورت افراطی و كنترل نشده غذا میخورد. نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
اختلال خوردن، نوعی اختلال در نحوه غذا خوردن است كه از حالت طبیعی خارج شده است. مثلا اگر فرد از خوردن غذای كافی امتناع میكند، یا بیش از اندازه غذا میخورد، یا پس از مصرف غذا اقدام به مصرف مسهل میكند، یا عمدا استفراغ میكند و یا تركیبی از اختلالات فوق را داشته باشد، به اختلال خوردن مبتلا شده است. اختلال خوردن، شامل افكار و رفتارهای كنترل نشده ای است كه الگوهای بیمارگونه ی غذا خوردن را القاء میكنند. زنان و مردانی كه به این اختلال دچارند، تصور غیر واقعی و تحریف شده ای از بدن خود دارند. مثلا این افراد همیشه فكر میكنند كه بیش از حد چاق هستند. نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
روانشناسی رشد، شاخهای از روانشناسی است که به مطالعه چگونگی رشد و تغییر افراد در طول زندگیشان میپردازد. روانشناسان رشد نه تنها به مطالعه تغییرات جسمی و فیزیکی در فرایند رشد افراد میپردازند بلکه رشد اجتماعی، هیجانی و شناختی افراد در طول زندگیشان را نیز در نظر میگیرند. قبل از بحث بیشتر در این مورد، بهتر است به تعریف دقیق «رشد» بپردازیم. 2- رشد چیست؟ این واژه، رشد انسان در طول زندگی، از شکلگیری نطفه تا مرگ، را توصیف میکند. مطالعه علمی رشد انسان، به دنبال درک و تشریح چگونگی و چرائی تغییراتی است که افراد در طول زندگیشان میکنند. این مطالعه، تمام جنبههای رشد انسان، شامل رشد جسمی، هیجانی، ذهنی، اجتماعی، ادراکی و شخصیتی را در برمیگیرد. مطالعه علمی رشد، نه تنها برای روانشناسی بلکه برای جامعهشناسی، آموزش و بهداشت نیز اهمیت دارد. منظور از رشد، تنها جنبههای جسمی و فیزیولوژیکی آن نیست بلکه جنبههای شناختی و اجتماعی مرتبط با آن نیز میباشد. مطالعه رشد انسان برای تعدادی از رشتهها از جمله زیستشناسی، انسانشناسی، آموزش، تاریخ و روانشناسی اهمیت دارد. البته ازهمه مهمتر، کاربردهای عملی مطالعه رشد انسان است. با درک بهتر این که افراد چرا و چگونه رشد و تغییر میکنند، میتوان این دانش را برای کمک به آنها در زمینه به کارگیری تمام توانائیهای بالقوهشان در زندگی، به کار بست. 3- مطالعه رشد چگونه صورت میگیرد؟ روانشناسان رشد، روشها و فنون متفاوتی را برای مطالعه رشد انسان به کار میگیرند. پژوهشگران از روشهای علمی برای جمعآوری و تحلیل سامانمند اطلاعاتی که قابل نتیجهگیری باشند، بهره میگیرند. روش علمی،فرایندی است که از رویهها و اصول مشخصی برای یافتن پاسخ سوالات استفاده میکند. چهار مرحله اصلی در یک روش علمی وجود دارد: پاسخگویی به یک سوال ایجاد یک فرضیه آزمودن فرضیه نتیجهگیری پژوهشهای روانشناسی در زمینه رشد نیز از روشهای مختلفی از جمله آزمایش، مطالعات طولی (پژوهشی که با پیگیری آزمودنی برای دورههای طولانی انجام میگیرد)، مطالعات مقطعی(پژوهشی که در آن گروهی را در زمانی خاص تحت بررسی قرار میدهد)، مطالعات همبستگی و مطالعات موردی، استفاده میکنند. پس از آن که نوع پژوهش تعیین گردید، مرحله بعد تعیین چگونگی جمعآوری اطلاعات است. در روانشناسی رشد از روشهای مختلفی استفاده میشود که هر یک نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند. برخی از رویکردهای متداول عبارتند از: مشاهده. دو نوع متفاوت از مشاهده وجود دارد. نخست، مشاهده موضوع مورد نظر در محیط آزمایشگاهی و دیگر، مشاهده در محیط طبیعی. فایده مشاهده در محیط آزمایشگاهی این است که شرایط توسط آزمایش قابل کنترل هستند امّا عیبش این است که شرایط ممکن است غیرطبیعی باشند و فرد از تحت مطالعه بودن آگاه است. مشاهده طبیعی به پژوهشگر امکان میدهد تابه مطالعه در شرایط طبیعی و واقعی بپردازد. فایده این روش این است که پژوهشگر میتواند رفتارها را آن گونه که واقعاً در شرایط طبیعی اتفاق میافتند مشاهده کند امّا عیبش این است که پژوهشگر ممکن است نتواند متغیرهای خارجی موثر بر رفتار را کنترل کند. مطالعه موردی. یک مطالعه موردی، تحلیل عمیق یک فرد خاص است. با وجودی که این روش پژوهشی اطلاعات جامعی درباره یک فرد خاص فراهم میسازد، امّا تعمیم نتایج به دست آمده بر روی گروههای بزرگتر غالباً مشکل است. به این دلیل، از مطالعات موردی غالباً در پژوهشهای بالینی یا در مواردی که جنبههای خاص زندگی فرد مورد مطالعه قابل تکثیر یا بازتولید نباشد، استفاده میشود. پرسشنامه. این روش راه ساده و سریعی را برای جمعآوری حجم زیادی از اطلاعات در اختیار پژوهشگر قرار میدهد. یکی از نقاط ضعف این روش این است که تنوع، خلاقیت و فردیت پاسخها را کاهش میدهد. در مواردی که فرد مورد مطالعه قادر به پر کردن پرسشنامه نباشد، مثلاً کودک خردسال، سوالات از طریق مصاحبه پرسیده میشود. آزمایش. آزمایش مستلزم دستکاری و اندازهگیری متغیرهاست. این روش پژوهشی، علمیترین روش است اما در صورتی که متغیرهای مورد نظر، مفاهیم انتزاعی یا درونی باشند، به کارگیری آن دشوار است. مشکل دیگر این است که برخی متغیرهای مورد نظر به دلایل اخلاقی، قابل مطالعه در خلال آزمایش نیستند. به عنوان مثال، میتوان به پژوهش بر روی اثرات تنبیه شدید کودکان در رشد آنها اشاره کرد. 4- پرسشهای اصلی در روانشناسی رشد چیست؟ چند بحث و موضوع مهم در طول تاریخچه روانشناسی رشد وجود داشته است. بعضی از پرسشهای اصلی که از سوی روانشناسان و پژوهشگران مطرح گردیده، حول محور اهمیت نسبی وراثت در مقابل محیط، فرایندی که رشد از طریق آن صورت میگیرد و اهمیت کلّی آزمایشهای اولیه در مقابل رویدادهای بعدی، بوده است. یک موضوع کلاسیک در پژوهشهای رشد کودکان، «طبیعت در برابر وراثت» است. آیا وراثت نقش عمدهتری در رشد کودک دارد یا محیط؟ امروزه، اغلب روانشناسان تشخیص دادهاند که هر دو عنصر، نقشی اساسی دارند امّا بحث همچنان بر سر موضوعات دیگری چون استعداد تحصیلی یا گرایشهای جنسی ادامه دارد. ( 1 ) نظریه رشد اریکسون رشد روانی-اجتماعی چیست؟ نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروفترین نظریههای شخصیت در روانشناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد مییابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر میپردازد. یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد میدهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست میآوریم، دائماً تغییر میکند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل میدهد. هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشتسر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بیکفایتی در شخص پدید خواهد آمد. اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو میشوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی. مرحله 1 رشد روانی- اجتماعی: اعتماد در برابر بیاعتمادی نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید میآید و بنیادیترین مرحله در زندگی است. به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری میکند بستگی دارد. اگر اعتماد به نحو موفقیتآمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بیاعتمادی در کودک کمک میکند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیشبینی است منجر میگردد. مرحله 2 رشد روانی-اجتماعی: خودگردانی و اتکاء به نفس در برابر شرم و شک دومن مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت میگیرد و بر شکلگیری و رشد حس عمیقتری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد. اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال میانجامد. رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباببازی و لباس است. کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان میکنند. در غیر این صورت، حس بیکفایتی و شک به خود در آنها باقی میماند. مرحله 3 رشد روانی-اجتماعی: ابتکار در برابر گناه در خلال سالهای قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازیها و سایر تعاملات اجتماعی میکنند. کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا میکنند. و آنهایی که در به دست آوردن این مهارتها ناکام میمانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آنها باقی میماند. مرحله 4 رشد روانی-اجتماعی: کوشایی در برابر حقارت این مرحله، سالهای اول مدرسه، تقریباً از 5 سالگی تا 11 سالگی را در برمیگیرد. کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائیهای خود میکنند. کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت میشوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به تواناییهای خود در آنها به وجود میآید. آنهایی که از سوی والدین، معلمان یا همسن و سالهای خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمیگیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد. مرحله 5 رشد روانی-اجتماعی: هویت در برابر گمگشتگی در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود میپردازند و به عبارت دیگر، خود را حس میکنند. آنهایی که از طریق کاوشهای شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشتسر میگذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گمگشته خواهند بود. مرحله 6 رشد روانی-اجتماعی: تعلّق در برابر انزوا این مرحله، دوران اولیه بزرگسالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی میپردازند را در بر میگیرد. اریکسون عیقده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانهای را به وجود خواهند آورد. به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارتهای یادگرفته شده در مراحل قبل بنا میشود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان دادهاند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند. مرحله 7 رشد روانی-اجتماعی: فعالیت در برابر رکود در دوران بزرگسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه میدهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آنهایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد. مرحله 8 رشد روانی- اجتماعی: یکپارچگی در برابر ناامیدی این مرحله مربوط به دوران کهنسالی است و بر بازتاب فعالیتهای گذشته تمرکز دارد. آنهایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد. کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست میآورند، حتی در مواجهه با مرگ. (2 ) نظریه رشد ذهنی پیاژه پیاژه از آن جهت کودکان را مورد مطالعه قرار داده است که از طریق جمع آوری اطلاعاتی درباره رفتارها واندیشه های آنان به شناسایی اعمال و افکار کودکان و بزرگسالان هر دو نائل آید .در واقع هدف اصلی پژو هشهای پیاژه معرفت شناسی یا دانش شناسی بوده است که بدین منظور روانشناسی ژنتیک را به عنوان وسیله انتخاب کرده تا منشا و تکامل دانش را در نزد نوع بشر بررسی کند. فرض پیاژه آن است که اگر بفهمد که چگونه دانش (در نزد کودکان) ساخته می شود آن گاه خواهد فهمید که دانش چیست. زیرا ساختمان دانش ماهیت دانش را نشان می دهد درست همانطور که ساختمان یک صندلی موادی را که صندلی از آن ساخته شده است نشان می دهد.(فرت1977, ص 66 ,نقل از سیف 1371 ). بنابراین هدف روان شناسی ژنتیک پیاژه مطالعه نحوه ایجادو تکامل فعالیتهای شناختی انسان از روزهای نخست کودکی تا بزگسالی است. کاربرد اصطلاح ژنتیک نشان دهنده علاقه به پدید آیی دانش آدمی و فرایندهای کسب وتکامل آن است. اصطلاح ژنتیک از دیرباز توسط روان شناسان معروفی چون استنلی هال و بالدوین به معنی رشد وتکامل به کار می رفته است وبنابراین روانشناسی ژنتیک هم به همین معنی به وسیله پیاژه به کار رفته است اما بعد ها اصطلاح ژنتیک به وسیله زیست شناسان با معنی محدودتر وراثت و قوانین آن به کار گرفته شد.(سیف 1371 ). به نظر پیاژه , چهار عامل در تحول شناختی کودک تا ثیر دارد که عبارتند از: 1) رسش, 2) تجربیات محیطی 3) تعاملهای اجتماعی 4) تعادل جویی. نظریه پیاژه , معطوف به نقش عوامل زیستی در تحول شناختی کودک است . ولی نحوه ی سازگاری و سازماندهی فرایند های هوشی تابع دو عامل محیط وپیشینه ی یادگیری فرد است, اما درمقابل , گرایش به سازماندهی فرایند های هوشی و برقراری سازگاری های ویژه با محیط را به ارث می برد (گینزبورگ و اوپر, 1969, نقل از کدیور 1382). به بیان دیگر, پیاژه به بلوغ زیستی فرد در طول زمان اشاره دارد تا به وراثت در تحول شناختی . با همه ی اهمیتی که پیاژه برای بلوغ زیستی قائل است , توانایی های شناختی کودک , حاصل تعامل او با محیط است. پیاژه به درک چگونگی فعالیت ذهن علاقه مند است و می خواهد بداند که فرد در تقابل با جهان پیرامون خویش چگونه عمل می کند. (کدیور 1382 ) از نظر پیاژه, رشد آدمی از ابتدای تولد تا بزرگسالی دو جریان موازی است که بر یکدیگر تاثیر متقابل دارد این دو جریان عبارتند از : از خود به درآمدن ( جدایی از خود محوری ) سازگاری با واقعیت وجستجوی تعادل پیاژه معتقد است زند گی , تعامل خلاقی است که بدون وقفه بین موجود زنده و محیط زندگی او جریان می یابد. این تعامل خلاق به دو صورت متفاوت اما مکمل یکدیگر انجام می گیرد. یکی , بیرونی است که سازگاری نام دارد ودیگری , درونی است که سازمان نامیده شده است . تعامل موجود زنده با محیط به دو صورت : 1-برونی: سازگاری 2-درونی: سازمان دیده می شود. سازگاری , جنبه برخورد و سازش با محیط را در تعامل بین فرد ومحیط نشان می دهد .وقتی کودک می آموزد با محیط خود به طور موثر مقابله کند , گویند وی با محیط به سازگاری می پردازد . فرایند سازگاری به دو صورت جذب وتطابق یا انطباق انجام می گیرد . جذب: مستلزم بروز پاسخی است که از پیش کسب شده . مثلا وقتی کودک پستانکی را می مکد آنرا به فعالیت مکید ن که از قبل می دانسته است جذب می کند . یا وقتی عروسکی کاغذی را در دهان می گذارد و می جود آنرا به فعالیت جویدن جذ ب می کند . جذب وقتی صورت می گیرد که کودک چیزی را از محیط بگیرد وآن را جزیی از خود سازد . از دیدگاه پیاژه جذب وقتی صورت می گیرد که شخصی مطلب تازه ای را بر حسب مطالب آشنا ببیند.یعنی در موقعیتی تازه ، رفتاری را انجام دهد که در موقعیت های گذشته انجام می داده است. مثلا کودکی که تا به حال هواپیما ندیده است آنرا یک پرنده سفید وبزرگ می نامد. کودک در جذب جنبه های واقعیت بیرونی را در ساخته های شناختی خود جذب میکند. مجموعه فرایند تغییردادن ادراکات جدید ، برای همخوان کردن آنها با ساخت شناختی فعلی جذب نامیده می شود. انطباق : وقتی که رفتار فعلی شخص برای مقابله با محیط کفاف نمی کند و نیاز به تغییر رفتار دارد ، از انطباق استفاده می کند. در انطباق ، فرد ساخته های شناختی خود را برای مقابله با فشارهای محیط تغییر می دهد . به عبارت دیگر انطباق ، فرایند تغییر دادن ساخته های شناختی برای همخوان کردن آنها با ادراکات جدید است. مثلا کودکی که به مکیدن پستانکی کوچک و گرد عادت کرده است، برای مکیدن پستانکی با شکل متفاوت ، مثلا بلندتر از پستانک قبلی، لازم است هنگام مکیدن لبهای خود را ، بر خلاف عادت معمول ، تغییر دهد دراین صورت گویند کودک رفتار خود را با شکل و وضع پستانک جدید تطبیق داده است . پیاژه معتقد است ، تقلید خالص ترین نوع انطباق است و آنرا تغییر رفتار بنا به خواست محیط می داند. تعادل جویی نیروی محرکه رشد است و ابزار آن درون سازی و برون سازی است ( جذب و انطباق ) می باشد . تعادل جویی منجر به سازگاری با واقعیت یا از خود به درآیی شناختی ( رهایی از خودمحوری ) می شود. منظور از خود محوری عدم توانایی ادراک دیدگاه دیگران است . بعنوان مثال کودک چهار ساله با دیدن کتابی که روی جلد آن تصویر وجود دارد جلد وپشت کتاب سفید و خالی از تصویر است اگر تصویررا به سمت کودک گرفته و ازاو بپرسیم چه می بیند ، تصویر را که می بیند توصیف می کند واگر از او پرسیده شود من چه می بینم ؟ بدون توجه به دیدگاه شخص مقابل که پشت کتاب را می بیند اظهار می دارد شما هم همین تصویر را می بینید. در اینجا کودک توانایی درک دیدگاه دیگران را ندارد. به این پدیده خود محوری شناختی در دوره پیش عملیاتی ، می گویند. ¯طرح یا طرحواره رفتاری (SCHEMA ) : چهارچوب شناختی کودک که به کمک آن می تواند آگاهی های خود را درباره اشیا وامور گوناگون دنیای اطراف خود سازماندهی کند . طرحواره ها را می توان ساختهای شناختی کودک دانست . طرحواره یک الگوی رفتاری دارای نظم و هماهنگ است . مثل طرحواره مکیدن و دیدن. ¯ساخت شناختی مجموعه ای از طرح های ذهنی که با یکدیگر ارتباط دارند و به صورت واحدی درآمده اند . که ساخت های شناختی مکانیزم های تازه ای هستند که از تغییر یافتن واکنشهای ارثی نوزاد از طریق تجارب بدست می آیند. ترتیب تحول و ساخت های شناختی به صورت زیر است : 1 ) طرحواره های بازتابی 2 ) طرحواره های حسی و حرکتی 3 )ساخت شناختی عملیات (peration O) از نظر پیاژه ساخت های شناختی دوره های بالاتر را عملیات می نامند. عملیات مجموعه هماهنگی است که بیشتر جنبه ذهنی دارد. پیاژه معتقد است ما اعمال درونی شده را عملیات می نامیم. اعمالی که نه بر روی مواد محسوس بلکه از درون و به صورت نمادی انجام می گیرد پیاژه ، مفهوم عملیات را برای توضیح چگونگی اکتساب نگهداری ذهنی به کار میبرد وآنرا « درونی شدن کنشی که ساخت ذهنی را تغییر میدهد » ، تعریف می کند . مهمترین مشخصه عملیات ، برگشت پذیری آن است. یعنی آگاهی به این که وضع فعلی می تواند به اصل خود بازگشت یا برگشت داده می شود. بعنوان مثال در مورد آزمایش لوله ها ( دو لوله آزمایش حاوی مایع که یکی پهن و کم ارتفاع و دیگری بلند و باریک است و کودک باید تشخیص دهد که مایع داخل لوله ها به یک اندازه است علی رغم تفاوت ظاهری در قرار گرفتن مایع ها در دو لوله ) مایع داخل کنش درونی شده باعث میشود کودک ، بتواند در ذهن خود آب ریخته شده در یک لوله را به یک لوله دیگر بر گرداند . در حالیکه لوله ها بدون تغییر در مقابل او قرا ر گرفته اند ولی مدتی قبل کودک در مرحله پیش عملیاتی قرار داشت و نمی توانست تعدیل هایی نظیر برگشت دادن را انجام دهد . (بیلر 1974 نقل از کدیور 1382 ). مراحل تحول شناختی و عملیات از دیدگاه پیاژه پیاژه ، فرایند های شناختی از بازتابهای اولیه نوزاد تا تفکر انتزاعی را در چهار مرحله بررسی می کند. 1)دوره حسی و حرکتی 2) دوره پیش عملیاتی 3) دوره عملیات عینی - 4) دوره تفکر انتزاعی به نظر پیاژه رشد شناخت آدمی ، در جریان مراحل بوجود می آید که از نظر کمی و کیفی با یکدیگر متفاوتند . هر یک از مراحل رشد شناختی ، ساخت و عملکرد ویژه خود را دارد و یکی بر دیگری بنا می شود . یعنی هر ساخت در عین حال که به حصول یک مرحله تحقق می بخشد ، نقطه آ غاز مرحله بعدی نیز هست هر کدام از مراحل با نظم مشخص و در زمانی نسبتا معین ظاهر می شود . نظم موجود در پیشرفت مراحل پایدار و ثابت و در همه افراد همانند است ولی هر فرد ضمن پیروی از طرحهای عمومی رشد شناختی ، ویژگی های رشدی خاص خود را دارد . (کدیور 1382 ) ¯ویژگی های اساسی مراحل رشد از نظر پیاژه 1)مرحله حسی و حرکتی (از تولد تا دو سالگی): کودک تا پایان این مرحله ، قادر به درونی ساختن دنیای خارج در ذهن خود نیست و لذا فعالیت های شناختی او به اعمال حسی و حرکتی محدود می شود. کودک دارای تفکر حسی و حرکتی است یعنی رفتارهای غیر کلامی فاقد نماد پردازی و هوش عملی است مثل هوش خالی از اندیشه حیوان . کودک خود میان بین و (self center ) خود محور است. زیرا نمی تواند، وجود خود را از چیزهای اطراف خود جدا کند. کودک به مفهوم پایداری شی پی می برد و پایداری اشیا یعنی برای او عدم حضور اشیا ، به معنی نبودن آ نها نیست . به عنوان مثال مادر اگر اتاق را ترک کرده است ، به معنی نبودن و حذف همیشگی نیست و امکان بازگشت وجود دارد . همچنین در پایان این مرحله کودک به رابطه علت و معلولی بین پدیده ها پی می برد و خود را فاعل می شناسد . مثلا متوجه می شود ایجاد صدا ، به دلیل کوبیدن اشیا به روی میز توسط خود اوست . 2)دوره پیش عملیاتی : کودک می تواند اشیا و وقایع را ازحواس و کارهای خود جدا بداند. جهان کودک ، محدود به زمان حال ، نیست (برعکس دوره حسی و حرکتی). بود و نبود حال و گذشته و آینده را در می یابد. کارکردهای عادی، مثل زبان رشد می یابد. کارکردهای عادی در اصل جانشین کردن چیزی به جای چیز دیگر است . کودک هنوز توانایی جداکردن علائم از موضوع (واقعیت از علائم) را ندارد. برای مثال نام هر چیز را بخشی از آن می داند همچنین خواب هایش را واقعیت می پندارد. کودک در این مرحله نیز خود مرکز است ، خود مرکزی کودک در این مرحله به این صورت است که نمی تواند ،خود را در موقعیت دیگران قرار دهد. به عنوان مثال اگر یک تصویر را رو به کودک بگیریم و پشت تصویر که صفحه سفید قرار دارد ، رو به خودمان باشد. اگر از کودک سوال کنیم، چه می بیند آنچه در تصویر می بیند را بیان می کند و اگر از او سوال شود من چه می بینم اظهار می دارد شما هم همین تصویر را می بینید، پس کودک توانایی درک دیدگاه شخص مقابل که صفحه سفید را می بیند . (حدود سنی قبل از 5 سالگی) کودک در این مرحله (مرحله پیش مفهومی از دوره پیش عملیاتی، 4-2 سالگی) جاندار پندار است، یعنی تصور می کند که و همه پدیده ها جاندارند، به عنوان مثال عروسک خود را جاندار می داند. کودک در مرحله پیش عملیاتی می تواند مسئله را حل کند اما قادر به توضیح دلایل حل مسئله نیست. در این مرحله بر یکی از جنبه های مشخص امور تاکید می کند و جنبه های دیگر را نادیده می گیرد و استدلال او بازگشت ناپذیراست.برای مثال وقتی از کودکی که نام او علی است می پرسم علی برادر دارد می گوید بله، نام او حسین است. مجددا از او می پرسم آیا حسین برادر دارد ؟ پاسخ میدهد نه، یعنی استدلال او بازگشت پذیر نیست. حسین را برادر خود می داند و از یک جنبه به مسئله می نگرد اما نمی تواند از دیدگاه حسین به صورت بازگشت پذیر استدلال کند . 3) مرحله عملیات عینی( از هفت تا یازده سالگی ) : در این مرحله کودک ، توانایی انجام اعمال منطقی را دارد ، اما با امور عینی و محسوس نه با امور فرضی و پدیده های انتزاعی . به عنوان مثال ، اگر این مسئله برای کودک طرح شود که : اگر رنگ موی پریسا از زهرا روشن تر است و رنگ موی پریسا از مریم تیره تر است رنگ موی چه کسی از همه تیره تر است ؟ کودک دوره عملیات محسوس بدون دیدن این سه نفر در کنارهم قادر به حل مسئله نخواهد بود اما اگر این سه نفر در کنار یکدیگر و به طور محسوس برای او قابل رویت باشد جواب صحیح خواهد بود. در این مرحله ، کودک نیازی به انجام اعمال کوشش و خطا ندارد و می تواند اعمال را پیش بینی کند و نتایج را از پیش حدس بزند . به عنوان مثال ، می تواند آ نسوی ماه را تصور کرده و پاسخ دهد که تفاوتی با قسمت قابل مشاهده ما ندارد کودک که دراین مرحله به درک مفاهیم بقاء ماده ، عدد ، وزن ، حجم و غیره دست می یابد. منظور از مفهوم بقاء این است که علی رغم ایجاد تغییر در شکل ظاهری یا وضع مکانی یک شیء اگر چیزی به آن اضافه نشود یا چیزی از آن کاسته نشود ، در مقدار واقعی آن تغییری ایجاد نمی شود. درک مفهوم بقاء از سوی کودک مستلزم تسلط بر اصول منطقی زیراست. الف) این همانی : این اصل مبین آن است كه تغییرات ظاهری اشیاء در مقدار واقعی آنها تغییری ایجاد نمی كنند . و كمیت یك شی در اشكال مختلف همان است كه در ابتدا بوده ، برای مثال در آزمایش ظروف ، كودكی به مفهوم بقا مایع از ظرف ب به ظرف ج نه چیزی به آن اضافه شده و نه چیزی در آن كم شده است ( علی رغم تفاوت شكل ظاهری هر دو ظرف ) پس مقدار آن تغییری نكرده و مساوی با مایع ظرف الف است . ب ) اصل بازگشت پذیری : اگر شیء تغییر شكل یافته را به حالت قبلی اش برگردانیم ، معلوم می شود كه در آن تغییری ایجاد نشده است . برای مثال اگر مایع ظرف ج را به ظرف ب برگردانیم همان مقدار اولیه به دست خواهد آمد . ج ) اصل جبران : بنابر این اصل در تغییر شكل اشیاء یك مورد ، مورد دیگر را جبران می كند . برای مثال گرچه ارتفاع مایع درون ظــرف « ج » كمتر از ارتفاع مایع داخل ظرف « الف »است اما به همان نسبت پهنای مایع درون ظرف « ج » بیش از پهنای مایع درون ظرف« الف » است ، بنا بر این با هم برابرند . كودك به طور معمول در 6 الی 7 سالگی به مفهوم بقاء عدد و طول و مایع دست می یابد و به مفهوم بقا ماده و فاصله در سن 7 الی 8 سالگی ب )مفاهیم بقای سطح در 9 الی 10 سالگی و بقای حجم بین 11 تا 12 سالگی دست می یابد . كودك در مرحله عملیات محسوس علاوه بر درك مفهوم بقا ، توانایی سلیقه بندی كردن ، ردیف كردن و كار با اعداد را نیز به دست می آورد « سیف 1371 صفحات 181 تا 185 » 4- مرحله تفكر انتزاعی « عملیات صوری از 11 تا 15 سانتی متر » : در آخرین مرحله رشد ذهنی كودك به تدریج توانایی تفكر بر حسب امور انتزاعی را كسب می كند و بر قوانین منطق صوری و منطق ارسطویی مسلط می شود . اندیشه های فرد علاوه بر اشیاء محسوس ، موارد احتمالی و فرضی را نیز شامل می شود . لذا فرد قادر به فرضیه سازی و استدلال قیاسی می شود . یعنی می تواند به طرح فرضیه بپردازد و بدون نیاز به مراجعه به اشیاء محسوس به وارسی فرضیه خود اقدام كند . در مرحله قبلی « عملیات محسوس » كودك بر حسب واقعیات عینی و موجود می اندیشد به عنوان مثال ، چون فیل بزرگتر از سگ و سگ بزرگتر از موش است می تواند نتیجه بگیرد كه فیل از موش بزرگتر است . اما نمی تواند فرض كند كه اگر موش بزرگتر از سگ و سگ بزرگتر از فیل باشد پس موش بزرگتر از فیل است . زیرا تنها بر حسب واقعیات عینی و موجود می اندیشد . اما اندیشه نوجوان « مرحله تفكر انتزاعی » فرضیات و امكانات را نیز شامل می شود . نوجوان با تصور دنیایی بهتر از آنچه هست به انتقاد از وضع موجود می پردازد . كودكان مرحله ی عملیات محسوس واقع گرا و سازگارند . اما نوجوانان مرحله تفكر صوری آرمانگرا و غالباً ناسازگارند . مراحل رشدشناخت واندیشه کودک ازدیدگاه پیاژه - زمانی نه چندان دور و کهن، هر خانه فضایی داشت که به آن «باغچه» و گاه «باغ» میگفتند. هنوز هم کاخها یا کاشانههایی با چنین فضایی وجود دارند؛ در شهرستانهای «ابرشهر» نشده بیشتر! اما برجها و مجتمعها میروند که به حضور باغ و باغچهها پایان دهند. کودکی نسل من بیشتر در باغچه گذشت و کودکی نسل پیش از من در باغ؛ در میان درختان جورواجور : توت سفید و سیاه، شاه توت، گوجه سبزو قرمز، مو، هلو، شلیل، انجیر، آلوی زرد و سیاه، بید مجنون، آبشار طلایی، مگنولیا و بلوط و… و یادم میآید که این آخری را بیش از همه دوست میداشتم، نه به این جهت که از سرزمین مادری- کوههای بختیاری – به گنجینه خاطراتم، خانهی پدربزرگ، آورده شده بود، که بدین دلیل که میوههایی – به شکل و شمایل فشنگ داشت و ما پسرخالهها و پسرداییهایمان عاشق فشنگ و شیفتهی تفنگ بودیم. در باغچهی بزرگ خانهی پدربزرگ، پدربزرگ مهربان- آن Love object جاوید- سنگر میکندیم و گلوله – میوه بلوط – گرد میآوردیم تا هنگام نبرد فرا رسد. مدافعان و مهاجمان جز تفنگ و فشنگ و هفت تیر، همه شمشیر و نقاب زورو داشتند، جز من آرامتر که به دلیل عدم التزام عملی به مبانی جنتلمنی مورد نظر مادر تحت نظارت و کنترل خاص او بودم! اما مهر پدربزرگ چاره ساز شد و حکمیت او گرهگشا. و من این چنین شادمان و کامیاب از اسباب بازی فروشی خیابان چهارباغ عباسی اسپهان(اصفهان)، چند متر آن سوی کاخ هشت بهشت، مسلح به شمشیر و نقاب زور شدم. بگذریم که دیری نکشید که «زورو» قهرمان عدالت خواه، آرمانگرا و حامیمستضعفان، که سخت شیفته و دل بستهاش بودیم، گرفتار تیغهی گیوتین سانسور شد و به جرم سرسپردگی و مزدوری تهاجم فرهنگی به سرنوشت دیگر سفیران امپریالیزم جهان خوار- «تارزان»،«سوپرمن»،«بت من»،«اسپایدرمن»،«مامفی»،«میشل استروگف»،«مرد شش میلیون دلاری»،«جو» و…- دچار گشت. چنین شد که نسل پس از من و من به همانندسازی با قهرمانانی چون «زورو» نپرداخت و این چنین «خود محور»،«خودبین»،«خودخواه»و «خود شیفته»شد. شگفت نیست که ساده زیستی، دلاوری، گذشت، فداکاری و مددکاری «تارزان» قهرمان یگانه و این اسطورهی جادویی کودکان را نیز نیاموختیم. با از دست رفتن تلویزیون، پیوند ما با باغچه بیشتر و بیشتر شد. در میان جنگلی از درختان جورواجور میوه، گلها و گیاهان گوناگون و حوضی با ماهیهای قرمز، از رژهی مورچهها، لانه ساختن، تخم گذاشتن و جوجه آوردن پرندگان، مکر و پدرسوختگی کلاغ و نیرنگ و درنده خویی گربه نکتهها آموختیم و خستگی ناپذیری مورچگان و کوشش کرمهای خاکی برایمان درس و سرمشق بود. از درختها و آلاچیقها با لذت بالا میرفتیم و از آن بالا و بلندی نیز با واقعیتهای هستی آشنا میشدیم. آری کودکی نسل من و نسلهای پیش از من در حوض و حیاط و باغ و باغچه گذشت و شخصیت و منش ما در آن پیکره و چهارچوب یافت. باغ و باغچه آن روزها در «برنامه کودک نیمدار و نیمه جان» هنوز جاری بود؛ ما به دیدن «شوید» و «جعفری» عادت کرده بودیم و با صدای نرم و گرم و مخملی هوشنگ لطیف پور(یا عباس پهلوان)در «خپل و باغ گلها» به آرامش میرسیدیم. برای خود من همیشه مایهی شگفتی بوده است که میان آن همه کارتون وسریال چگونه این دو کارتون در ذهن خودآگاه و ناخودآگاه نسل زاده شده در نیمهی نخست دههی پنجاه جایگاهی قابل توجه و تأمل داشته و دارد!! باغها و باغچهها آهسته و آرام لای عکسهای آلبومها و گوشههای خاطرات محبوس و گرفتار شدند. از «خپل و باغ گلها»یش نیز خبری نیست که نیست! باغچه در متن زندگی کودکان ایران امروز حضور ندارد. دیگر باغچه- این فضای طبیعی و واقعی – نقشی در شکلدهی به شأن و شخصیت و منش و خلق و خوی ایرانیان ایفا نمیکند و جای خود را در این راستا به سگا و پلی استیشن و اینترنت و گیم – این فضاهای مصنوعی و مجازی- داده است. نمیدانم در آینده، اگر کاشتن لوبیا در کاغذ جوهر خشک کن علوم دوم دبستان هم از دست رود، آیا تا این اندازه لج کودکان از «سکه کاشتن پینوکیو در تقلید از گربه نره» در خواهد آمد یا نه؟!؟ شاید اگر من به پیری و کهنسالی برسم، آن هنگام با گردنی افراشته به خود ببالم و پُز دهم که من آن اندازه خوش اقبال بودهام که مزهی قلعهسازی و مهمانیگرفتن(!) بر فراز درختان و خورشت خُرفه و گوجه سبز(!!)پختن و زغال کردن سیبزمینی با آتش خودی(!!!) در میان باغچه را چشیدهام. به من پیشاهنگی نرسید؛ حتا لباسش! اما چه غم که من پیشاهنگ و نه پیشاهنگ که تارزانی مادرزاد بودم!! با جنگلی سبز و رنگارنگ که به سلیقهی پدربزرگ و با مراقبت صادقانه «باباصفرعلی» باغبان پیرِساده دل و مهربان پدید آمده بود. بسیار خوشحالم که در کارنامهی کودکیام ماتادوری در گاوداری باغ ابریشم و کوه نوردی در کوهها و صخرههای اَفجِد را نیز داشتهام. بیشک، این مزه چشیدنها را مدیون پدربزرگ و مادر بزرگ مادریام هستم که چنین فضاهایی را برای ما نوهها تُخس و وروجک پدید آوردند.«شاهکوه» همواره برایم نماد و یادآور پدربزرگ مهربانم – یوسف خان بهنام – خواهد بود که معدن سرب آن را کشف کرد. معدنی که امروز با نام «شرکت باما» شناخته میشود. یاد پدربزرگ همیشه با ماست. بگذریم که باغچهی خانهی پدری – با آن بتههای خزندهی توت فرنگی و پنجاه و دو کبوتر حلالزاده و حرام زاده (!) - و باغ وسیع کاشانهی مادربزرگ و پدربزرگ پدری-دکتر حسین اوحدی- با آن حوض بزرگ، درختان بلند، گلها و بتههای جورواجور و گلخانهی خاطرهانگیز با درختان نارنج پر ثمر نیز خود لطف و لذت خاص خود را داشتند. تارزان در هر سه خانه کوشا بود! اگر تئوری و مدل «شناختی» پیاژه را در نظر گیریم، بهترین فضا برای رشد مراحل حسی- حرکتی (از زاده شدن تا دوسالگی) [Sensorimotor]، پیش عملیاتی (دو تا هفت سالگی) [Preoperational] و عملیاتی غیر انتزاعی(هفت تا یازده سالگی) [Concrete operation]، همانا باغچه است. فضایی «واقعی» که کودک واقعیتهای جهان را -«آن چنان که هست»- از نزدیک با چشم و گوش و دیگر حواس (بویایی، لامسه، چشایی) حس و درک میکند و به دستاوردها و نتایج هر مرحله میرسد و رشد شناختی اش کاملتر میشود. این دستاوردها و پیش فرضهاست که پس از یازده سالگی به پیدایش «اندیشهی انتزاعی» توانمند و پیچیده میانجامد و «استدلال منطقی» استواری را پدید میآورد. حضور کودک در فضای واقعی طبیعت از همان سال نخست زندگی کودک بررشد شناختی او اثر گذار است، هر چند درک و برداشت کودک در مراحل «پیش عملیاتی(دو تا هفت سالگی)» و «عملیات انتزاعی(هفت تا یازده سالگی)» بیشتر و ژرفتر از مرحله «حسی- حرکتی (تولد تا دوسالگی)» است. پیاژه، این روان شناس رشد و کودک، نظریهی خود را «معرفت شناسی تکوینی (Genetic Epistemology)» مینامید و آن را مطالعهی شیوهی به دست آوردن، تعدیل و رشد افکار و تواناییهای انتزاعی براساس زیر ساختی ارثی و زیستی میدانست. پیاژه چهار مرحلهی عمدهی رشد را بیان کرد که منجر به قابلیت اندیشیدن در حد بزرگسالان میشود. هر مرحله پیش نیاز مرحلهی بعد است، اما سرعت کودکان مختلف در عبور ازمراحل گوناگون به توانایی و توانمندی ذاتی آنها و شرایط محیطی شان بستگی دارد. سه مرحله از چهارمرحلهی پیاژه را پیشتر نام بردیم. مرحلهی آخر، مرحلهی «عملیات صوری (Formal operation)» است که از یازده سالگی تا پایان نوجوانی را در بر میگیرد. هر چند پیاژه روان شناس بالینی نبود و مدل شناختی خود را به حوزهی مداخلات روان درمانی تعمیم نداد، ولی نظریهی او به یکی از پایههای انقلاب شناختی در روان شناسی تبدیل شده است. نظریهی پیاژه امروزه کاربردهای زیادی در روان پزشکی به ویژه «شناخت درمانی» - که از سوی آرونبک پایهگذاری شد- دارد. شناخت درمانی در درمان مشکلات مختلف از جمله افسردگی، اختلالات اضطرابی، وسواسها، سوءمصرف مواد، خودکشی و… به کار میرود. اما جدای از کاربردهای درمانی، نظریهی پیاژه در حوزهی آموزش از ارکان اصلی روانشناسی این حیطه بوده و هست ودر موارد بسیاری چون سنجش رشد هوشی، استعداد تحصیلی، تعیین کلاس و آمادگی برای خواندن متون به کار رفته است. بر اساس نظریهی پیاژه، «تجربه» در «پختگی کارکردهای شناختی» نقش دارد. پیاژه در تمام نوشتههای خود تأکید میکرد که هرچه محیط «غنیتر»، «پیچیدهتر» و «متنوعتر» باشد، احتمال آن که کودک به «سطح بالاتری از کارکردهای ذهنی و تواناییهای روانی» دست یابد، بیشتر میشود. ( 3 ) نظریه اریک اریکسون در مورد رشد بزرگسالی اریک اریکسون یک نظام هشت مرحلهای برای رشد آدمی تعیین کرده است. وی این مراحل را مراحل روانی _ اجتماعی مینامد، چرا که معتقد است تحول روانی فرد بستگی به روابط اجتماعی خاصی دارد که وی در زمانهای گوناگون در سراسر زندگی خود برقرار میکند. وی معتقد است فرد در هر یک این مراحل با بحرانهایی مواجه میشود که ناگزیر از حل آنهاست. حل نشدن این بحرانها معمولا مشکلاتی را برای فرد ایجاد میکند. صمیمیت در برابر کنارهجوئی ویژه اوایل بزرگسالی و زایندگی در برابر در خود فرورفتگی بحرانهای دوره میانسالی هستند. توانایی برقراری پیوندهای صمیمانه در اوایل بزرگسالی و علاقمندی به امور خانواده ، جامعه و نسل آینده به سلامت روان و شخصیت فرد کمک خواهد کرد. ویژگیهای رشدی دوره بزرگسالی ورود به دوره بزرگسالی معمولا همراه با انتخاب شغل و همسر است. صمیمیت در این سالهای نخستین به معنای علاقمندی به دیگران و داشتن تجارب مشترک با آنها از اهمیت ویژهای برخوردار است. هرچند از لحاظ این ویژگی نیز بین افراد این دوره تفاوت وجود دارد، بطوری که با توجه به برخی ویژگیهای شخصیتی و تجارب قبلی زندگی صمیمیت جایگاه ویژهای برای برخی از افراد دارد. در حالی که برای برخی دیگر چندان حائز اهمیت نیست، بطوری که این افراد حتی تمایلی به ازدواج نشان نمیدهند، اما بطور کلی در اکثریت افراد این دوره و به ویژه در اوایل بزرگسالی صمیمیت و نیاز به آن ، ایجاد پیوند ازدواج را فراهم میسازد. در این دوران رشد جسمی هرچند نسبت به سالهای قبل از سرعت کمتری برخوردار است و ما شاهد تغییرات جسمی از آن دسته که در سالهای کودکی و نوجوانی دیده میشود، نیستیم، اما رشد متوقف نشده و بروز تغییرات با آهنگ کندتری ادامه دارد. رشد فکری و رشد روانی کم کم به حالت پختگی نزدیکتر میشود، جریان فکر حول و حوش مسائل عمیقتر میچرخد و فرد دید دقیق و عمیقتری نسبت به زندگی پیدا میکند. هرچند در این رابطه باز میان افراد تفاوتهایی وجود دارد و افراد مختلف در سنین مختلف به آن حد رشدی فکری پخته بزرگسالی دست پیدا میکنند و گاه ممکن است برخی افراد آن پختگی لازم را هرگز بدست نیاورند. بزرگسالی در کنار تغییراتی که برای فرد به همراه دارد، نقشها و مسئولیتهای جدیدی را برای فرد ایجاد میکند. پس از ازدواج زن و مرد باید بیاموزند که خود را با ضرورتها و مسئولیتهای جدید انطباق دهند. با تولد فرزند این دامنه وسیعتر میشود و مسئولیتهای آنها بیشتر میگردد. نقش همسری ، نقش پدر یا مادری ، نقش شغلی از نقشها و مسئولیتهای اصلی این دوران هستند. با توجه به دیگر ویژگیهای شخصیتی برخی افراد نقشهای متعدد دیگری برای خود ایجاد میکنند، مثل عضویت در گروههای خاص فرهنگی ، ورزشی ، علمی و ... و فعالیتهای دیگر. سنین میانی بزرگسالی یعنی حدود 50-40 سالگی بارورترین دوره زندگی افراد به شمار میرود. روان شناسان مختلف از جمله یونگ اهمیت ویژهای به سن 40 سالگی قائل بودند و معتقد بودند که در این حول و حوش افراد میتوانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند. مردها در سنین 40-50 سالگی در اوج فعالیتهای شغلی خود هستند. زنها نیز که معمولا بچههایشان بزرگتر شدهاند، مسئولیت کمتری در خانه دارند و بنابراین میتوانند وقت بیشتری را صرف یک کار حرفهای یا فعالیتهای اجتماعی بکنند. در واقع این همان گروه سنی است که خواه از نظر قدرت و خواه از نظر مسئولیت جامعه را میگرداند. فعالیت و زایندگی و ثمربخشی فرد در این دوره حائز اهمیت فراوانی است. هم از لحاظ احساس رضایت و خشنودی که در همین دوره برای فرد ایجاد میکند و هم از لحاظ تاثیری که بر بهداشت روانی دوران سالمندی دارد. سالمندانی که در این دوران باروری بیشتری داشته و احساس رضایت از گذشته خود میکنند، سالمتر و شادابتر از بقیه سالمندان هستند که احیانا رضایتی از این دوران نداشتهاند. بحرانهای دوه بزرگسالی در این دوران نیز همچون دوران رشدی دیگر به سبب تغییراتی که در فرد اتفاق میافتد، بحرانهایی مطرح بوده است. یکی از مراحل مهم بحرانی ، مرحله انتقال به بزرگسالی است که حول و حوش 30 سالگی برای فرد اتفاق میافتد. در برخی افراد این بحران با شدت بیشتری دیده میشود. فرد معمولا تلاش میکند، انتخابها و تصمیمهای خود را مرور و وارسی کند و درستی یا نادرستی آنها را مورد ارزیابی قرار دهد. در صورتی که فرد انتخابها و اعمال گذشته خود را مطابق با معیارهای فعلی خود ارزیابی نکند، دچار آشفتگیهایی میشود. واکنشهای افراد در مقابل این ارزیابیها متفاوت است. برخی افراد به چالشهایی دست میزنند تا به طریقی این بحران را پشت سر بگذارند. بحران دیگر به بحران میانسالی معروف است که حول و حوش 40 سالگی اتفاق میافتد و در صورتی که به شیوه مناسبی حل و فصل شود، تغییرات ثمربخشی را به ویژه از لحاظ روانی _ فکری و دیگر فعالیتها برای فرد به همراه خواهد داشت. توجه به این نکته مفید خواهد بود، اگر بدانیم که اکثر نظریات معروف در این دوران ارائه شده است. سن 40 سالگی هم از لحاظ پژوهشهای روان شناختی و هم از دید ادیان اهمیت ویژهای دارد. ( 4 ) سالمندی برای تعیین سن سه ضابطه وجود دارد: سن زمانی یا سن تقویمی که سن افراد را از بدو تولد تا زمان حال میسنجند و همان سن شناسنامه است. سن فیزیولژیک که بر پایه دگرگونیهای فیزیولژیک و تحولات ناشی از بیماریهای مختلف استوار است. چه بسیار افراد کمسال که از نظر سن فیزیولژیک سالمند هستند " یعنی فرسودهتر از سن تقویمی خود هستند " و چه بسا افراد مسن که از نیروی جوانی برخوردارند. سن روانی که بر اساس حالات عاطفی و هیجانی و نیروی روانی سنجیده میشود و معمولا با سن فیزیولژیک تطابق دارد. سازمان جهانی تندرستی دوران مختلف زندگی را پس از گذشتن از سن بلوغ بر اساس سن تقویمی چنین طبقهبندی کرده است: از 35 سالگی تا 59 سالگی میانسالی، از 60 سالگی تا 74 سالگی مسنی، از 75 سالگی تا 90 سالگی پیری و از 90 سالگی به بالا خیلی پیر. نظریات توصیفی دوران سالمندی در تعریف و شرح مشخصات فیزیولژیک دوره سالمندی دانشمندان نظریات گوناگونی ارائه دادهاند: مچنیکوف میگوید: سالمندی عبارت است از عوارض عفونی مزمنی که با ناتوانی و استحاله " ناتوانی در ترمیم عناصر از دست رفته " و افزایش بیگانه خوارها همراه است. استرهلر میگوید: سالمندی دگرگونیهای تدریجی در ساخت و ترکیب موجود زنده است و دارای این نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
همانند هر بیماری دیگری مثل انواع بیماریهای قلبی یا پوستی بیماری افسردگی نیز فرمهای مختلفی دارد. که با این تقسیم بندی تشخیص و درمان آن راحتتر است البته قابل ذکر است که همچنان تحقیقات علمیادامه دارد و ممکن است فرمهای دیگری نیز در آینده ارائه گردد. در حال حاضر سه دسته عمده افسردگی عبارتند از : 1. افسردگی شدید(عمده)Major Depression 2. افسردگی پایدار ولی خفیفDysthmia 3. اختلال دو قطبی البته بیماران ممکن است انواع متفاوت از علائم و نشانهها را داشتهباشند که با همپوشانی گروههای مختلف همراه باشد نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
همه ما در طول زندگی در دوره های کوتاه و بلند احساس داشتن غم و اندوه را خصوصاً در هنگام از دست دادن همسر و یا نزدیکان، هنگام کار و یا از دست دادن آن، تجربه کرده ایم و همه ما قادر به مقابله با این حوادث هستیم. اما زمانی که این اندوه، بیش از اندازه و پایدار و عمیق باشد ممکن است منجر به بیماری افسردگی گردد. امروزه علم شناخت فعل و انفعالات بیو شیمیایی مغز یا تغییرات شیمیایی در مسیرهای عصبی که اصطلاحاً نروترانسمیتر نامیده میشوند در ایجاد آثار بیماری افسردگی نشان داده است که این تغییرات شیمیایی خودرا بصورت علائمیهمچون تغییر خلق، کاهش اشتهاء، تحریک پذیری، خستگی مفرط و بی علاقگی نمایان میسازد.البته دانشمندان علم ژنتیک یک ژن خاصی را مسئول این بیماری معرفی نمیکنند بلکه ترکیبی از ژنهای مختلف، شخص را مستعد به بیماری مذکور مینماید. در واقع زمینه ژنیتیکی و همچنین مجموعه ای از رویدادهای پر از استرس و آسیب زای زندگی، همچون از دست دادن نزدیکان، همسر و یا ویژگیهای شخصیتی مانند بدبین بودن و تمایل به تنهایی میتواند فرد را به سمت ابتلاء به بیماری افسردگی هدایت نماید. در هر لحظه از زمان حداقل 15 تا 20 درصد افراد بزرگسال جامعه ممکن است عوارض و نشانه های افسردگی شدید را از خود نشان بدهند و میلیونها نفر در هر لحظه در جهان تحت درمان افسردگی قرار گیرند. خوشبختانه، امروزه به دلیل تحقیقات گسترده علمیو جدید درمان این بیماری بسیار راحتتر شده است .تشخیص زود هنگام افسردگی و داروهای جدیدتر، مثل داروهایی که مستقیماً تغییرات شیمیایی مغز را مورد هدف قرار میدهد میتوانند عوارض و یا دوره های سخت بیماری را تحت کنترل در آورند. نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
اختلال بدشکلی بدن زمانی است که فرد نمیتواند در مورد بخش خاصی از بدن خود فکر نکند. ممکن است فرد احساس کند که بخشی از بدنش زشت است حتی اگر اینطور نباشد. نشانههای بدشکلی نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
- نارسایی نظام نظری واحد برای همه بیماران و مشکلات
۲- وابستگی های اجتماعی - اقتصادی بیرونی ۳- محبوبیت فزاینده درمان های کوتاه مدت و مشکل مدار ۴- فرصت به درمان گران که انواع درمانها را بررسی و آزمایش کنند. ۵- آگاهی از این امر که وجود اشتراک درمانی نقش مهمی در تعیین نتیجه درمان ایفا می کند. ۶- شناسایی درمان های خاص برای اختلالات خاص ۷- ایجاد انجمن های حرفه ای برای یکپارچگی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
هر یک از نظریه های درمانی دارای مزایا و معایبی می باشند که باعث شده هیچ یک از آنها در درمان همه اختلالات روانی تنواند نقش کاملی را ایفا کنند. این فقدان باعث شکل گیری نظریه التقاط گرایی شد که جنبه معینی از هر نظریه را که می تواند بهتر به درمان اختلال بی انجامد در هم ادغام کرده است.
یکپارچه نگری به عنوان یک دیدگاه سابقه طولانی دارد. از زمانی که فلسفه و روان درمانی پدیدار شدند. وجود داشته است. در فلسفه دیوژنٰ زندگی نامه نئیس قرن سوم به مکتب التقاط گرایی اشاره شده است. فروید در ۱۹۱۹ روان درمانی را به شیوه روانکاوی را جایگزینی برای تحلیل کلاسیک معرفی کرد. نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
اختلال دوقطبی که پیش از این «افسردگی مانیایی» نامیده میشد یک بیماری روانی است که مشخصهاش نوسان شدید خلق و خو، شامل حالتهای هیجانی بالا (مانیا) و پائین (افسردگی) است. آغاز اختلال دوقطبی معمولاً ازاواخر دوره نوجوانی یا اوایل دوران بلوغ است امّا امکان بروز آن در سنین دیگر، از جمله در خلال دوران کودکی نیز وجود دارد. به اولیایی که نشانهها و رفتارهای مرتبط با اختلال دوقطبی را به مدّت حداقل دو هفته درکودکانشان مشاهده میکنند توصیه میشود که حتماً با پزشک متخصص مشورت کنند. البته تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان میتواند دشوار و بحثانگیز باشد زیرا معیار و ضابطه تشخیصی جداگانهای برای اینگونه کودکان وجود ندارد. با وجود این، بسیاری از بالغینی که تشخیص اختلال دوقطبی برای آنان داده شده اظهار داشتهاند که نشانههای بیماری از دوران کودکی در آنها شروع شده است. به علاوه، اختلال دوقطبی در کودکان معمولاً به همراه اختلالات دیگری نظیر نقص توجه/ بیش فعالی (ADHD) بروز میکند. همچین این احتمال وجود دارد که این اختلال ابتدائاً به عنوان افسردگی تشخیص داده شود، پیش از آن که حالتهای مانیایی بروز کند. ۲- اختلال دوقطبی در کودکان اختلال دوقطبی یک بیماری روانی است که مشخصهاش تغییر حال شدید، شامل حالتهای هیجانی بالا (مانیا) و پائین (افسردگی) است. این وضعیت قبلاً بیماری «افسردگی مانیایی» نامیده میشد. آغاز اختلال دوقطبی معمولاً از اواخر دوره نوجوانی یا اوایل دوران بلوغ است و میانگین سن شروع این اختلال، ۲۰ سالگی است. هر چند، اختلال دوقطبی در هر سنی، از جمله کودکی، ممکن است بروز کند. بسیاری از افرادی که اختلال دوقطبی در آنها در حدود سن ۲۰ سالگی تشخیص داده میشود اظهار میکنند که نشانههای این بیماری از دوران کودکی در آنها وجود داشته است. ۳- علل و فاکتورهای خطر علت اختلال دوقطبی هنوز به خوبی شناخته نشده است. با وجود این، به نظر میرسد مواد شیمیایی مغز نقش عمدهای در ایجاد آن بازی کنند. مواد شیمیایی مغز که انتقال دهندههای عصبی نامیده میشوند، پیامها را بین سلولهای عصبی منتقل میکنند. اعتقاد بر این است که مقدار بسیار زیاد یا بسیار کم این انتقال دهندههای عصبی باعث تغییرات خلق و خو میگردد. همچنین به نظر میرسد که اختلال دوقطبی دارای ریشههای ژنتیکی باشد امّا ژن بخصوصی که به این وضعیت ارتباط داشته باشد هنوز کشف نشده است. کودکانی که پدر و مادرشان (یکی یا هر دو) دچار اختلال دوقطبی باشند بیشتر در معرض خطر ابتلاء به این بیماری قرار دارند. به علاوه، سابقه خانوادگی در سوء مصرف مواد یا دارو نیز خطر به وجود آمدن اختلال دوقطبی را تشدید میکند. ۴- علائم و نشانهها در کودکان بسیاری از نشانههای اختلال دوقطبی در کودکان مشابه این نشانهها در بالغین است. هرچند، برخی از نشانهها در کودکان ممکن است کاملاً با بالغین متفاوت باشد. نشانههای اختلال دوقطبی معمولاً به دو رده مانیا و افسردگی تقسیم میشوند. نشانههای دورههای مانیایی عبارتند از: نشئه، احساس سرخوشی یا تحریکپذیری. بیمار ممکن است حال خوشی داشته باشد و حتی در صورت بروز اتفاقاتی که به طور معمول باعث ناراحتی میشود نیز در همان حال باقی بماند. برای مثال، یک کودک ممکن است حتی هنگامی که در دفتر مدرسه منتظر توبیخ شدن است نیز شاد و خوشحال باشد. در خلال دوره مانیایی، کودکان و نوجوانان معمولاً بیشتر از بالغین تحریکپذیرند و رفتارهای مخرّب بروز میدهند. اعتماد به نفس فوقالعاده، احساس بلندپروازی یا اطمینان غیرواقعی. بیمار معمولاً احساس خوبی درباره خودش دارد و فکر میکند که دنیا را در اختیار دارد. کودکان ممکن است حس کنند که مثلاً از طریق امکان پرواز کردن یا زیرپا گذاشتن قوانین و مقررات، میتوانند منطق حاکم را شکست دهند. نیاز کمتر به خواب. بیمار ممکن است تنها پس از چند ساعت خواب، با احساس رفع خستگی بیدار شود. کودکان ممکن است شبها تا دیروقت بیدار بمانند ولی صبحها به سختی از خواب برخیزند. تند حرف زدن، بیش از حد معمول حرفزدن یا احساس نیاز به تداوم صحبت کردن. بیمار ممکن است بسیار حرّاف باشد و بلند یا خیلی تندتند صحبت کند. «جوشش» ایدهها، احساس مسابقه گذاشتن افکار با یکدیگر، حواسپرتی یا نگرانی. بیمار ممکن است به آسانی بیقرار یا دچار حواسپرتی شود. به سرعت ممکن است افکارش را از چیزی به چیز دیگر متمرکز کند و در حرف زدن نیز مرتباً موضوع صحبت را عوض کند. افزایش فعالیتهای هدفمند. کارایی بیمار ممکن است افزایش یابد. رفتار پرخاشگرانه یا ناخوشایند. بیمار ممکن است کنجکاو (فضول) یا پرخاشگر به نظرآید. کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند ممکن است در اوج دوران مانیایی به همسن و سالان یا اعضای خانواده خود به طور فیزیکی حملهور شوند. این امر آنها را از برقراری یک رابطه پایدار و محکم باز میدارد. کودکان همچنین ممکن است به هنگام تنبیه یا وقتی که به آن ها «نه» گفته میشود بسیار خشمگین و عصبانی شوند. ناآگاهی نسبت به وضعیت خود. چون بیمار حس خوبی دارد و معمولاً از کارایی بیشتری هم برخوردار است غالباً از غیرعادی بودن وضعیت خود ناآگاه است یا آن را انکار میکند. لذت جویی بدون در نظر گرفتن پیامدهای آن، رفتار بیپروا یا قدرت تشخیص و قضاوت ضعیف. بیمار ممکن است درگیر رفتارهای جنسی پرخطر، سوء مصرف مواد (دارو) و رفتارهای مشابه دیگر شود. رفتارهای جنسی پرخطر در بالغین به صورت روابط جنسی و در کودکان به صورت به کاربردن الفاظ رکیک یا لمس نامناسب اعضای بدن خود یا دیگران، روی میدهد. کودکان دوقطبی همچنین ممکن است اقدام به رفتارهای بیباکانه و بیپروا نمایند. افسردگی حاد، شایعترین الگوی رفتاری در اختلال دوقطبی است. تقریباً تمام بیماران حداقل یکبار در طول زندگی خود دچار آن شدهاند. نشانههای دورههای افسردگی عبارتند از: خلق و خوی تغییر یافته. بیمار معمولاً دچار اضطراب، غم و خشم، تندخویی، زودرنجی یا فقدان احساس یا عاطفه (کمبود هیجان) است. همچنین ممکن است بدبین (حس این که همه چیز در زندگی بد از آب در خواهد آمد) یا ناامید باشد و به گریه یا دیگر احساسات هیجانی روی آورد. در بین کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند گریه و زودرنجی، بسیار شایع است. ناتوانی کسب لذت. کاهش یا از دست دادن علاقه به فعالیتهایی که قبلاً برای بیمار خوشایند و لذت بخش بودند، مثل غذاخوردن، مدرسه رفتن، دیدار دوستان و سرگرمیها. تغییر عمده در اشتها یا وزن. کاهش یا افزایش اشتها یا کاهش یا افزایش فوقالعاده وزن. تغییر درالگوی خواب. بیمار ممکن است یا خیلی زیاد یا خیلی کم بخوابد. بیمار معمولاً صبح زود از خواب برمیخیزد و دوباره به خواب نمیرود. فعالیت فیزیکی یا کلامی. بیمار ممکن است نگران و مضطرب باشد. ممکن است دستهایش را بفشارد و پیچوتاب دهد و قادر به آرام نشستن در یکجا نباشد. برخی از بیماران نیز برعکس ممکن است دچار کندی حرکت یا گفتار شوند. ممکن است قبل از پاسخدادن به سوالات یا آغاز کردن یک کار، دچار درنگ و توقف باشند. بیمار ممکن است آنقدر آهسته صحبت کند که دیگران قادر به شنیدن صحبتهایش نباشند و همچنین ممکن یا کلاً صحبت نکنند و یا فقط به سوالات مشخصی که از آنها میشود پاسخ گویند. احساس خستگی و از دست دادن انرژی. احساس پوچی و بیارزش بودن. بیمار ممکن است احساس بیارزش بودن یا احساس گناه کند و خود را دائماً سرزنش کند. از دست دادن تمرکز. افکار مرگ. بیمار ممکن است به طور مکرّر به فکر مرگ بیافتد یا آرزوی مرگ کند. فکر خودکشی یا تظاهر به آن در بیمار وجود دارد و حتی ممکن است در این مورد اقدام عملی نیز بنماید. نشانههای افسردگی که مشخصاً در کودکان وجود دارد شامل دردهای فیزیکی مثل درد اندامهای مختلف و خستگی است. کودکان احتمال دارد که در هنگام افسردگی با مشکلات تحصیلی نظیر غیبتهای منظم در مدرسه یا افت تحصیلی روبرو شوند. ممکن است تهدید به فرار از خانه کنند و حتی آن را عملی سازند. سایر نشانههای افسردگی درکودکان دوقطبی عبارتند از: شکایت مداوم مشکل در روابط فردی مشکل حاد در مواجهه با شکست یا عدم پذیرش ارتباطات ضعیف انزوای اجتماعی کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند گاهی نشانههای توهّم و هذیانگویی از خود بروز میدهند. این نشانهها بیشتر در اختلالاتی نظیر اسکیزوفرنی وجود دارد. ۵- تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان به پدر و مادرانی که رفتارهای مرتبط با اختلال دوقطبی را حداقل برای دوهفته در کودکانشان مشاهده میکنند توصیه میشود که آنها را برای معاینه نزد پزشک متخصص ببرند. آغاز اختلال دوقطبی یا با افسردگی و یا با حالتهای مانیایی خواهد بود. باید تغییر خلق و خو یا گذشت زمان وجود داشته باشد. بیمار باید یک تغییر عمده در خلق و خو نشان دهد، مثلاً از افسردگی حاد به مانیا. یک دوره جدید باید از دوره قبلی حداقل دو ماه فاصله داشته باشد و دراین مدّت حال بیمار عادی باشد. البته اغلب کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند این ضابطه را برآورده نمیسازند و تغییر خلق و خو در آنها با سرعت بیشتری صورت میگیرد. دورهها باید خود به خود بروز یابند و نباید مستقیماً براثر ابتلاء به یک بیماری خاص یا مصرف دارو و مواد به وجود آمده باشند. احتمال اختلالات روانی (مثل اسکیزوفرنی) باید منتفی باشد. تشخیص اختلال دوقطبی در کودکان عمدتاً به نشانهها و عوارض بستگی دارد. و این امر بسیار دشوار است زیرا نشانهها به سرعت تغییر میکنند و مثلاً ممکن است فقط در خانه بروز یابند و تنها توسط افراد خانواده یا پرستاران مشاهده شوند. ۶- گزینههای درمانی برای اختلال دوقطبی اختلال دوقطبی در کودکان و نوجوانان معمولاً شدیدتر از بالغین است. این اختلال با ترکیبی از دارو درمانی و مراقبتهای روانی اجتماعی قابل درمان است ولی به طور کامل معالجه نمیشود. داروهای تثبیت کننده خلق و خو. نخستین دارویی که برای اختلال دوقطبی تجویز میشود. انواع مختلف تثبیت کنندههای خلق و خو ممکن است در بیماران مختلف، اثر بخشی متفاوتی داشته باشند و در صورتی که یک دارو اثربخش نباشد ممکن است داروی تثبیت کننده خلق و خوی دیگری نیز به عنوان داروی دوم افزوده گردد. لیتیوم (lithium) متداولترین داروی تثبیتکننده خلق و خوست و معمولاً به عنوان نخستین دارو برای درمان اختلال دوقطبی تجویز میگردد. اثربخشی این دارو معمولاً هنگامی که مصرف آن از ابتدای دوره تغییر حال شروع گردد بیشتر است. بنا بر اطلاعات منتشر شده از سوی انجمن ملی سلامت ذهنی (NMHA)، لیتیوم در ۶۰ درصد بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی برای کنترل مانیا اثربخش بوده است. این دارو در جلوگیری از بروز دوره جدید بیماری، هم افسردگی و هم مانیا، موثر بوده و در کاهش خودکشی در بین بیماران دوقطبی، اثربخش به نظر میآید. در مورد اثربخشی داروهای تثبیتکننده خلق و خو در درمان اختلال دوقطبی در کودکان، اطلاعات کافی وجود ندارد. پژوهشها در مورد میزان اثربخشی و ایمنی این داروها در جوانان ادامه دارد. داروهای ضدتشنج، داروهای تثبیتکننده خلق و خو هستند و میتوانند برای کودکان مبتلا به اختلال دوقطبی مفید باشد. البته برخی از انواع این داروها دارای اثرات جانبی جدّی نظیر افزایش وزن و خطر اختلال هورمونی منجر به نازایی در دختران میباشند. داروهای ضد جنون. این داروها ممکن است برای درمان برخی از کودکانی که رفتار پرخاشگرانه دارند یا نشانههای روان پریشی در آنها مشاهده شده، به کار رود. البته استفاده از این داروها باید با آزمایشهای مرتب خون، پایش گردد. هنگامی که اختلال دوقطبی تشخیص داده شود، مصرف برخی داروها باید قطع گردد یا به دقت زیر نظر گرفته شود. برای مثال، برخی ازکودکان دوقطبی که برای درمان نقص توجه/ بیشفعالی (ADHD)، داروهای محرک استفاده میکنند ممکن است حالتهای مانیایی در آنها تشدید شود. داروهای ضدافسردگی نیز در بیماران دوقطبی باعث دورههای مانیایی یا بدتر کردن آن میشوند. هرچند، گاهی اوقات ممکن است به همراه داروهای تثبیتکننده خلق و خو برای درمان دورههای افسردگی در اختلال دوقطبی به کار روند. روان درمانیهایی که معمولاً در درمان اختلال دوقطبی به کار میروند عبارتند از: رفتار درمانی شناختی (CBT). بیمار یاد میگیرد که الگوهای فکری و رفتارهای نامناسب خود را تغییر داده و کنترل کند. در مورد کودکان، این روش درمانی تنها بر روی رفتار تمرکز میکند تا زمانی که آنها درک بهتری از توانائیهای شناختی خود به دست آورند. آموزش روانی. به بیمار در مورد اختلال دوقطبی، روش درمان آن و چگونگی تشخیص علائم اولیه هر دوره جدید بیماری آموزش داده میشود. این آموزشها معمولاً برای افراد خانواده بیماران دوقطبی نیز مفید است. روان درمانی خانواده. سطح درماندگی در بین اعضای خانواده، ناشی از نشانههای اختلال دوقطبی را کاهش میدهد. روان درمانی خانواده به اولیاء کمک میکند که چگونگی برخورد با کودکان دوقطبی خود را یاد بگیرند. این مساله در مورد خواهر و برادرها نیز صادق است. روان درمانی بین فردی. باعث بهبود روابط بین فردی بیماران میگردد و روالهای روزانه و زمانبندی خواب آنها را به حالت عادی در میآورد و به آنها کنترل بیشتری بر روی زندگی و شرایطشان میبخشد. گروه درمانی. بر روی پذیرش بیماری اختلال دوقطبی و نیاز به دارو درمانی طولانی مدّت تمرکز دارد. این نوع درمان ممکن است افراد خانواده را نیز دربرگیرد. درمان اختلال دوقطبی در کودکان ممکن است به محیط مدرسه نیز گسترش یابد. در این حالت باید برنامه آموزشی خاصی برای کودک با همکاری معلمان و اولیاء مدرسه تنظیم گردد. ۷- راهنماییهایی برای کنار آمدن با اختلال دوقطبی در کودکان اختلال دوقطبی میتواند تأثیرات عمدهای بر زندگی کودکان داشته باشد. در حالی که با درمان صحیح، کودک میتواند زندگی عادی داشته باشد. توصیههای زیر برای اولیاء یا پرستاران کودکان مبتلاء به اختلال دوقطبی است: به دقت مراقب باشید که برنامه درمانی به طور کامل توسط کودک پیگیری شود. کودک باید مقدار دارو را دقیقاً طبق تجویز پزشک مصرف کند و هیچ وعده مصرف دارو را فراموش نکند. اگر کودک دارای پدر و یا مادر دوقطبی باشد باید از نزدیک زیرنظر روانپزشک قرار داشته باشد. اگر روان درمانی توصیه شده باشد، باید کودک را به طور مرتب در جلسات شرکت داد. بدون مشورت با روان پزشک هیچ تغییری در درمان ندهید. شروع هر دوره بیماری را به دقت زیر نظر داشته باشید. اگر محرکهای خاصی برای شروع یک دوره تشخیص داده شد، نسبت به آنها حساس باشید و به کودک کمک کنید که در صورت امکان از آنها پرهیز کند. دوستان و افراد خانواده میتوانند در این مورد کمک کنند. به محض آن که به نظر رسید یک دوره جدید بیماری در حال شکل گرفتن است به روانپزشک و یا متخصص بیماریهای روانی مراجعه کنید. از الکل، دارو و یا سایر محرکها اجتناب کنید. بسیاری از این گونه مواد میتوانند بر روی خلق و خو اثرگذار باشند. داروهای نشاط آور میتوانند بسیار خطرناک باشند و داروهای مجاز مثل داروهایی که برای رژیم غذایی مصرف میشوند نیز بهتر است کنار گذاشته شوند. اولیاء باید مواظف غذاهایی که ممکن است محرّک به وجود آمدن یک دوره جدید بیماری شود باشند. برای مثال، مصرف بیش از حدّ شکر میتواند موقتاً باعث افزایش انرژی و در پی آن خستگی و رخوت گردد که این امر به نوبه خود میتواند باعث تشدید عوارض در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی گردد. به علاوه پدر و مادرها باید رژیم غذایی کودک خود را زیر نظر داشته باشند و مطمئن باشند که مواد غذایی کافی (مثل ویتامین آ، ویتامین ب ۱۲، ویتامین ث، کلسیم و آهن) به او میرسد. این امر به طور کلی در سلامت جسمی و روانی مهم است. ۸- سوالهایی از دکتر درباره اختلال دوقطبی آماده کردن سوالهایی از قبل، میتواند به پدر و مادرها و بیماران کمک کند تا مکالمه معنیدارتری با پزشک در مورد شرایطشان داشته باشند. اینها نمونه سوالاتی هستند که پدر و مادرها میتوانند درباره اختلال دوقطبی فرزندشان بپرسند: ۱- چگونه میتوان فهمید که نوسان خلق و خوی کودکانمان جدّیتر از تغییر حالتهای عادی کودکانه است؟ ترجمه : کلینیک الکترونیکی روانیار نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
اختلال دوقطبی که به آن شیدایی افسردگی هم گفته می شود، نوعی بیماری روانی است مشتمل بر یک یا چند بخش از شیدایی (جنون) و افسرده حالی شدید. این مرض سبب می گردد که خلق و خوی انسان از حالت بی نهایت «سرخوشی» و یا تحریک پذیری و تندمنزاجی به اندوهباری و ناامیدی بدل گردد و در این میان، دوره هایی هم هست که شامل خلق و خوی عادی و بهنجار است. اختلال دوقطبی درمان شدنی بوده و بهبودش امکانپذیرست. اختلال دوقطبی ممکن است برای کسانی که دچار چنین مرضی هستند، همسران آنان، اعضای خانواده، دوستان و کارکنان شان خیلی رنج آور و بنیان کن باشد. اگر درمان موثر صورت نگیرد، بیماری یادشده با خطر روزافزون امراض قلبی همراه می شود. هرچند مرض مورد بحث، درمان مشخصی ندارد، ولی علاج شدنی و بهبودیافتنی است. امکان دارد افراد مبتلا به اختلال دوقطبی از پیوندهای موفقیت آمیز و مشاغل ارزشمند برخوردار باشند. آمیزه ای از داروها و روان درمانی به یاری بیشتر مردم می شتابد تا زندگی بارور و رضایت بخش خویشتن را از سر گیرند. نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
در حال حاضر، تشخیص طبی در مراحل اولیه بیماری امکان پذیر است .تشخیص بیماری آلزایمر عمدتا بر اساس تاریخچه بالینی، آزمونهای حافظه و بررسی عملکرد فکری و ذهنی بیمار انجام میپذیرد پیشرفت در تحقیقات موجب شده که بعضی از علائم بیماری را در بعضی از بیماران بتوان معالجه کرد.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
بیماری آلزایمر نهایتاً بر تمام جنبههای زندگی فرد مانند فکر کردن، احساسات و اعمال اثر میگذارد . این اثرات در افراد متفاوت است . بسیار دشوار است که ترتیب علائم و یا سرعت بیماری را در هر شخص پیشبینی کرد. بیماری بر روی موارد زیر تاثیر میگذارد.
توانائیهای فکری: این بیماری بر توانائیهای فردی مانند درک، فکر کردن، به خاطر سپردن و ارتباط برقرار کردن تاثیر می گذارد. قدرت تصمیم گیری کاهش مییابد، کارهای ساده که یک فرد طی سالها انجام می داده بتدریج ویا به کلی فراموش میشود، درابتدا خاطرات نزدیک و بعداً خاطرات گذشته محو می شوند و شخص در طی صحبت کردن دچار سر در گمی میشود. شخص توانائی پیدا کردن لغات مناسب برای ادامه یک مکالمه را از دست میدهد. احساسات و حالات: بیمار کنترل بر احساسات و حالات خود را از دست میدهد. با پیشرفت بیماری ، شخص دیگر، دوستان و محله های آشنا را نمیشناسد. رفتار: تغییرات ایجاد شده در مغز باعث تغییرات در رفتار شخص نسبت به محیط خود میشود. این عکس العملها ممکن است با رفتارهای معمول شخص تفاوت داشته باشد. واکنشهابی از این دست شامل ترک منزل، تکرار کارها یا کلمات، پنهان کردن اموال شخصی ،رفتار خشن، پرخاشگری، بیقراری و یا رفتار ناشایست جنسی در فرد مشاهده میشوند. توانائیهای جسمی: بیماری می تواند بر هماهنگی جسمی (Physical Coordination) فرد اثر بگذارد. پیشرفت بیماری به تدریج باعث ضعف قوای جسمانی میشود. این تغییرات بر روند کارهای روزانه شخص مانند خوردن، حمام کردن و لباس پوشیدن اثرات سوء داشته و شخص به تنهایی قادر به انجام آنها نخواهد بود. اگر چه بیماری باعث تغییرات میگردد ولی فرد بیمار هنوز می تواند قدردانی خود را ابراز کند و احساساتی چون خوشحالی، خشم، ترس، عشق و یا غم را نشان دهد.با آگاهی از شخصیت بیمار و تجارب زندگی گذشته او می توان تدابیری اتخاذ کرد تا زندگی فعلی شخص از کیفیت خوبی برخوردار شود. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
تقریباً 90 تا 95 درصد از موارد بیماری آلزایمر از نوع تکگیر یا اسپورادیک است. نقش وراثت در این نوع چندان مشخص نیست و نیاز به تحقیقاتبیشتری دارد.
بیماری آلزایمر غالب موروثی نوع دیگری است که شایع نیست و فقط 5 تا 10 درصد موارد را تشکیل میدهد و از یک نسل به نسل دیگر مستقیماً انتقال می یابد. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
علت اصلی بیماری آلزایمر همان طور که اشاره شد ناشناخته است. با این حال عواملی چون سن و پیشینه خانوادگی را به آن بیربط نمی دانند. این عوامل همیشه و صد در صد موجب بیماری نمیشوند ولی می توانند به آن مرتبط باشند.
سن اکثریت افرادی که به بیماری آلزایمر مبتلا میشوند، بیشتر از 65 سال دارند و هر چه سن بیشتر باشد، احتمال ابتلا به این بیماری افزایش مییابد. با این حال افرادی هستند که در سنین 40 یا 50 سالگی گرفتار آلزایمر شدهاند. افرادی که یکی از والدین برادر و یا خواهرشان مبتلا بودهاند شانس بیشتری برای گرفتن این بیماری را دارند تا افرادی که هیچگونه پیشینهای ندارند. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
اگر چه بیماری آلزایمر علاج ندارد، اما درمانهای موجود قادرند روی مسیر بیماری اثر کندکننده و کنترل کننده داشته باشند.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
عارضه اصلی بیماری دمانس یا زوال عقل است که از علائم شاخص آن از دست دادن حافظه، قضاوت، استدلال و تغییراتی در حالات و رفتار می باشد.
بیماری آلزایمر بخشی از روند طبیعی پیری نیست و چنانچه علائم فوق دیده شود باید به پزشک متخصص مغز واعصاب مراجعه کرد. یک ارزیابی کامل می تواند تعیین نماید که این علائم مربوط به بیماری دیگری است یا آلزایمر سبب آن می شود. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
بیماری آلزایمر یک بیماری تحلیل برنده و پیش رونده سیستم عصبی مرکزی انسان است که باعث زوال قوای عقلانی میشود. منشاء این بیماری دقیقا معلوم نیست و علاجی هم برای آن فعلاً در دسترس نیست. تغییرات متعددی در مغز بیمار رخ می دهد که باعث کوچک شدن مغز و نیز از بین رفتن سلولهای مغزی میشود و به جای آنها اشکال خاصی به نام "پلاکهای پیری" در مغز به وجود میآید. علامت دیگر بیماری وجود کلافههای ظریف مارپیچیشکل در سلولهای مغزی است، که در نهایت سلولهای سالم را از بین میبرد. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
مطالعاتی بر روی کودکان مبتلا انجام گرفتهاند نشان میدهند که در بسیاری از موارد این اختلال در خویشاوندان نزدیک آنان نیز وجود داشتهاست. محققان بیان میکنند که نواحی خاصی از مغز در این کودکان در حدود 10-5 درصد کوچکتر و کم فعالیتتر از حد نرمال است. اگرچه آنان مطمئن نیستند که این مسئله علت ایجاد اختلال باشد. همچنین نشان داده شده که تغییرات شیمیایی در مغز این کودکان وجود دارد. مطالعات اخیر نشان دهندهی این است که مصرف سیگار در دوران بارداری با ایجاد بیش فعالی در کودک مرتبط است. سایر عوامل خطر برای ایجاد این اختلال شامل تولد پیش از موعد، نوزاد با وزن بسیار کم، و آسیبهای مغزی حین تولد هستند. ممکن است تماشای بیش از حد تلویزیون در سنین کم موجب کم توجهی کودک شود. به گفتهی پزشکان کودکان زیر دو سال نباید تلویزیون نگاه کنند و یا به بازیهای ویدئویی و کامپیوتری بپردازند. در کودکان دو ساله و بالاتر نیز باید زمان این فعالیتها به 2-1 ساعت و به برنامههای مناسب سن آنان محدود باشد. در مورد مشکلات همراه بیش فعالی، درمانهای موجود، چگونگی برخورد با کودک در خانه و مدرسه و... در ادامه سخن خواهیم گفت. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
علت ایجاد بیش فعالی این نیست که شما والدین خوبی نبودهاید. همچنین رابطهی قطعی با مصرف زیاد مواد قندی ندارد. واکسنها نیز موجب ایجاد آن نمیشوند. علل ایجاد آن منشاء زیست شناختی دارد که هنوز به درستی شناخته نشدهاست. محققان بیان میکنند که احتمالا ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی عامل به وجود آمدن این اختلال است. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
1- کودک رفتارها و علائم گفته شده را قبل از سن 7 سالگی نشان دهد. 2- این رفتارها در مقایسه با کودکان همسن و سال آنان شدیدتر باشد. 3- علائم حداقل باید 6 ماه ادامه داشته باشند. 4- این علائم بر روی حداقل دو زمینه زندگی کودک مانند مدرسه، خانه،، پرستار کودک، دوستان و... تاثیر منفی داشته باشد. علائم نباید در اثر فشار روانی و استرس ایجاد شده باشد. کودکانی که طلاق، جدایی، بیماری، تغییر مدرسه یا تغییر ناگهانی در زندگی را تجربه می کنند ممکن است بی توجه یا فراموشکار شوند. برای تشخیص اختلال باید این عوامل در نظر گرفته شود. همچنین زمان شروع علائم درست بعد از این وقایع در تشخیص درست کمک کننده است. سابقهی پزشکی کودک و خانواده بسیار مهم است زیرا تحقیقات نشان داده است بیش فعالی زمینهی ژنتیکی داشته و اغلب سابقهی خانوادگی ابتلا دیده می شود. معاینهی فیزیکی باید انجام شود و شنوایی، بینایی و سایر تواناییها بررسی شوند. برخی از بیماریهای دیگر مانند استرس، افسردگی و اضطراب میتوانند مانند بیش فعالی تظاهر کنند. ممکن است از والدین سوالاتی در مورد این بیماریها و نیز در مورد سیر رشد و تکامل کودک، رفتار کودک در خانه، در مدرسه و در بین دوستان، پرسیده شود. از سایر افرادی که کودک شما را مرتب میبینند نیز باید در این موارد سوال شود. معلمان معمولا اولین کسانی هستند که متوجه علائم بیش فعالی می شوند. ارزیابی سیر آموزش کودک نیز باید انجام شود. اما این نکته نیز اهمیت دارد که این افراد باید صادق و مورد اعتماد باشند و از نقاط قوت و ضعف کودک شما تا حد امکان آگاهی داشته باشند. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
بسیاری از موارد بیش فعالی توسط پزشک عمومی درمان میشود. آزمون یا آزمایشی که بیش فعالی را تشخیص دهد وجود ندارد. تشخیص، به یک ارزیابی کامل نیاز دارد. اگر تشخیص قطعی نشده باشد تشخیصهای دیگر مانند سندرم تورت، ناتوانی در یادگیری یا افسردگی مطرح می شود. ممکن است کودک به متخصص اعصاب، روانپزشک و یا روانشناس ارجاع دادهشود. در نهایت علائم و اطلاعات جمع آوری شده وتشخیص داده میشود و درمان آغاز میگردد. نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390
توسط نصرت نوجوان
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||